- تاریخ ثبتنام
- 15/11/18
- ارسالیها
- 11,588
- پسندها
- 10,696
- امتیازها
- 67,173
- مدالها
- 23
- نویسنده موضوع
- #31
بی وفایی ز نا جوان مردی
کرد بامن دمی بدین سردی
چه غرض بودنش از شکنجه ی من
که این چنین خرد کردپنجه ی من
نظامی
![]()
تنت قافست و جانت هست سیمرغ
ز سیمرغی تو محتاجی به سی مرغ
تو سیمرغی ولیکن در حجابی
تو خورشیدی ولیکن در نقابی
تو مرغ آشیان آسمانی
چو بازان مانده دور از آشیانی
چو بازان باز کن یک دم پر و بال
برون پر زین قفس وین دام آمال
عطار
![]()
ندانم کجا دیده ام درکتاب
که ابلیس رادید شخصی بخواب
به بالاصنوبر به دیدن چوحور
چوخورشیدش ازچهره می تافت نور
شنیداین سخن بخت برگشته دیو
بزاری براورد بانگ وغریو
که ای نیکبخت این نه شکل من است
ولیکن قلم درکف دشمن است
مراهمچنین نام نیک است لیک
زعلت نگوید بدانیش نیک
سعدی