نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

دنباله دار تفریحات مزخرف کودکی

  • نویسنده موضوع MehrDãd.K
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 32
  • بازدیدها 1,372
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

E m i n a

مدیر بازنشسته
سطح
21
 
ارسالی‌ها
165
پسندها
13,945
امتیازها
30,463
مدال‌ها
25
  • #11
تابستون ک میرفتیم خونه ی مادر بزرگم با بچه کوچولوهای فامیل ک همسن خودمون بودن میشستیم رو به رو پنکه دهنمونو اندازه غار باز میکردیم میگفتیم آآآآآآآآآآآآآآآآ حالا بماند ک بعدش تا چن وقت اب دهن کم میاوردیم بس ک دهنمون اون جلو باد میخورد تا ته حلقمون خشک میشد
 

"همتا "

رو به پیشرفت
سطح
0
 
ارسالی‌ها
110
پسندها
3,262
امتیازها
16,263
  • #12
با دوستام لی لی بازی میکردیم یادش بخیر کی میگفت الان زور بزرگ شیم
 

ryhneae

کاربر حرفه‌ای
سطح
34
 
ارسالی‌ها
1,949
پسندها
35,446
امتیازها
84,373
مدال‌ها
27
  • #13
با خواهرام و دوستامون میومدیم اتاق رو تقسیم می کردیم؛ هرکدوم برا خودمون.
بعد عروسکا و هرچی لباسه رو برمیداشتیم و مغازه داری می کردیم :|
با کاغذ یه عالمه برگ کوچیک شبیه پول درست می کردیم و اگه هرکی بیشتر کاغذ(یا همون پول) داشت پولدارمون حساب می شد :/
در اخر هم میومدیم از همدیگه لباسا و عروسک و... رو می خریدیم•_•
~
یا مثلا برا هرکدوممون عروسی می گرفتیم و وقتایی که مامان باباهامون نبودن؛ خونه رو می ذاشتیم رو سرمون و عروسی می گرفتیم و ارایش می کردیم :|
*با اینکه الان فک می کنم خیلی مزخرفه، اما بازم باحال بود و خیلی کیف می داد :))
*و اینکه این تازه 20% کارای مزخرفممون حساب می شه. یه عالمه دیگه هم هست ک خجالت اوره اگه بخوام بگم.
 
آخرین ویرایش
امضا : ryhneae

I.Râstâ

رو به پیشرفت
سطح
24
 
ارسالی‌ها
247
پسندها
17,732
امتیازها
38,073
مدال‌ها
15
  • #14
تفریح ثابتم تا چن سال این بود ک ۶سالم بود مامانم ازاین باربیا که لباس و دستشویی فرنگی و این قبیل خرت‌وپرتا دارن خریده بود؛ منم هرروز بعد مهدکودک ب مبین میگفتم بیاد خونمون باهاش بازی کنیم، تو سینک ظرفشویی چن سانتیش دستاشو میگرف، منم با بطری نوشابه آب میریختم توش ک تمیز شه-_- تهشم همه آبا میریخت رو فرشم خیس میشد:thinking:
یبارم تو کل عمرم جوجه رنگی داشتم تو مشهد خریده بودنش برام، تفریحم صاف کردن دهن این بیچاره بود! رفته بودیم امامزاده حس کردم خیلی تشنشه بردمش دم شیرآب نوکشو باز کردم زیر شیر، انقد آب رف توش باد کرد نفسش رفت-_- بعد من جیغ میزدم ک خدایا جوجمو از ت میخوام خادمه اومد نمیدونم چجوری آبشو خالی کرد ک جوجه تونست تنفس بکشه:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d: البت ی ماه بعد تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Fatemeh.nn

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
18
پسندها
669
امتیازها
3,603
  • #15
بچه که بودم داداشم منو میگذاشت بالای کمد منم عین اسکول ها زار زار گریه میکردم:22:
 
امضا : Fatemeh.nn

..TaraɲΘm..

کاربر حرفه‌ای
سطح
21
 
ارسالی‌ها
759
پسندها
11,578
امتیازها
38,673
مدال‌ها
22
  • #16
من و حسین (خواهرزاده‌ام) همیشه با هم بودیم، همیشه هم حسین نقشه می‌کشید که بریم و بازی خواهرم و برادرام و خواهرش که ازمون بزرگ‌تر بودن رو خراب کنیم، هیچ‌وقت تو بازی‌هاشون راهمون نمی‌‎دادن :/ وقتایی هم که راه می‌دادن کصافطا بازی نمی‌کردن که خربازی می‌کردن، من و حسین همیشه فلک زده‌هایی بودیم که قربانی دست اینا می‌شدیم -_
بعد از رفتن حسین از دیگه تفریحاتم تو کل تابستون این شد که می‌رفتم بالای درخت توت توی حیاطمون و یا درختای باغمون خونه درختی درست می‌کردم، و کل تابستون به همین منوال می‌گذشت و هیچ‌وقت خونه کاملی نمی‌شد و زمستون می‌رسید و ناکام می‌موندم :/
یه مدتم تو باغچه خونه کوچولو با گِل درست می‌کردم، خیلی خونه‌های باحالی می‌شد، خدایی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ..TaraɲΘm..

Banafshe

کاربر نیمه فعال
سطح
12
 
ارسالی‌ها
560
پسندها
2,894
امتیازها
14,773
مدال‌ها
12
  • #17
یعنی تانک‌بازی، نقطه‌بازی، نام و شهرت، دوز، شهر به شهر، منچ، یه‌قل دوقل و... بیخود بودن همه‌شون؟!
 
امضا : Banafshe

Maryam.chitsazii

ویراستار انجمن
سطح
14
 
ارسالی‌ها
990
پسندها
5,072
امتیازها
23,673
مدال‌ها
17
  • #18
وقتی بچه بودم عروسکا رو میذاشتم و معلم بازی میکردم.
یا دکتر میشدم با مداد رنگی هام آمپول میزدم بهشون
یا با پشتی های خونمون خونه درست کنیم
با میوه غذا
با رخت خواب ها سرسره
 

Saba Abbasi

طراح انجمن
سطح
40
 
ارسالی‌ها
3,836
پسندها
44,561
امتیازها
74,373
مدال‌ها
34
  • #19
با دختردایی و پسرداییم همیشه ارایشگاه بازی میکردیم..من ارایشگر میشدم و واقعی موهاشونو با قیچی میچیدم
اونقدری داغون میشدن ک تا یکماه ع خونه بیرون نمیرفتن ولی هیچوق نمیزاشتم دست ب موهای من بزنن:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
یکی دیگشم این بود ک گنجیشگ میگرفتیم، باش اتاق عمل بازی میکردیم...یکیمون دکتر میشد ع اون دوتا پنس و قیچی میخاس..گنجیشکه رو زنده زنده با قیچی پارش میکردیم:458071-43334d713ad235cc803ee5474567490d:
آخییی یادش بخیر! حالا فقط گوشیا شدن تفریحمون
 
امضا : Saba Abbasi

M.Fakher

نویسنده انجمن
سطح
36
 
ارسالی‌ها
2,579
پسندها
38,798
امتیازها
66,873
مدال‌ها
40
  • #20
منو دوستم توی بهار وقتی درخت گیلاس توی خونمون شکوفه میداد میرفتیم زیرش شعر میخوندیم
:laughting::laughting:
یا بعضی اوقات با همون دوستم خودمون رو به جای قهرمان های فیلم ها یا کارتون هایی که دیده بودیم میذاشتیم و داستانو تغییر میدادیم:108::108::108::laughting:
 
امضا : M.Fakher
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا