ارسال متن نوشــــــتــــــن در لــــــحـــــظـــــه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مهدیه احمدی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 214
  • بازدیدها بازدیدها 11,337
  • کاربران تگ شده هیچ

AVA_SEY

کاربر حرفه‌ای
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/20
ارسالی‌ها
1,796
پسندها
15,996
امتیازها
40,573
مدال‌ها
26
  • #41
اگر داستان زندگی‌ام را برای سنگ هم تعریف کنم دلش از غصه من میگیرد و به حال من زار زار گریه می‌کند

غصه
غصه های ما عجیب بوی کهنگی میدهند انگار سال هاست که با ما همنشینی میکنند
کلمه : خنده
 
امضا : AVA_SEY

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,799
پسندها
10,247
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #42
اگر داستان زندگی‌ام را برای سنگ هم تعریف کنم دلش از غصه من میگیرد و به حال من زار زار گریه می‌کند

غصه
غصه‌ی نداشتنت مرا به اعماق مرداب تنهایی می‌اندازد...
نیلوفر
 
امضا : *یــگــانــه*

AVA_SEY

کاربر حرفه‌ای
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/20
ارسالی‌ها
1,796
پسندها
15,996
امتیازها
40,573
مدال‌ها
26
  • #43
ای عشق
با تمام بی‌معرفتی‌هایت هنوز نمیتوانم به خودم القا کنم که از تو نفرت دارم
کلمه:سِودا
سوادای تو داریم که بیایی جانا
انقدر غصه خوردیم و نماندی با ما
کلمه : روزگار
 
امضا : AVA_SEY

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,799
پسندها
10,247
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #44
غصه های ما عجیب بوی کهنگی میدهند انگار سال هاست که با ما همنشینی میکنند
کلمه : خنده
وقتی می‌خندی جهانم رنگ می‌گیرد.
گریه
 
امضا : *یــگــانــه*

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,799
پسندها
10,247
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #45
سوادای تو داریم که بیایی جانا
انقدر غصه خوردیم و نماندی با ما
کلمه : روزگار
روزگار تنهایی‌هایم به درازا کشیده؛ پس سرانجام این غربت چه می‌شود؟
مرداب
 
امضا : *یــگــانــه*

mehrabi83

کاربر فعال
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
27/11/17
ارسالی‌ها
1,882
پسندها
67,015
امتیازها
80,673
مدال‌ها
28
  • #46
روزگار تنهایی‌هایم به درازا کشیده؛ پس سرانجام این غربت چه می‌شود؟
مرداب
مرداب آنقدر سیاهی ها را در خود کشید تا خود سیاه شد و هیچکس سفیدی اطرافش را ندید سیاهی وجودش را دیدند

کلمه:آب
 
امضا : mehrabi83

Agust D

مدیر بازنشسته
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
12/9/19
ارسالی‌ها
1,385
پسندها
5,574
امتیازها
24,673
مدال‌ها
20
  • #47
غصه‌ی نداشتنت مرا به اعماق مرداب تنهایی می‌اندازد...
نیلوفر
میدونم میدونستی گل نیلوفر رو خیلی دوست دارم برای همین بود که هر وقت باهات قهر می‌کردم واسم نیلوفر میخریدی اما کو اون روزای پر از سرخوشی
قهر
 
امضا : Agust D

Agust D

مدیر بازنشسته
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
12/9/19
ارسالی‌ها
1,385
پسندها
5,574
امتیازها
24,673
مدال‌ها
20
  • #48
سوادای تو داریم که بیایی جانا
انقدر غصه خوردیم و نماندی با ما
کلمه : روزگار
رسم روزگار این است که تو را بشکند تا تو قوی تر شوی
شیدایی
 
امضا : Agust D

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,799
پسندها
10,247
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #49
مرداب آنقدر سیاهی ها را در خود کشید تا خود سیاه شد و هیچکس سفیدی اطرافش را ندید سیاهی وجودش را دیدند

کلمه:آب
در این بیابان تنهایی برای پیدا کردن چشمه‌ی آبی له له می‌زنم... تو را گم کرده‌ام!
کلمه: خدشه
 
امضا : *یــگــانــه*

*یــگــانــه*

پرسنل مدیریت
سرپرست کتاب
سطح
23
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/17
ارسالی‌ها
2,799
پسندها
10,247
امتیازها
37,173
مدال‌ها
31
  • مدیر
  • #50
میدونم میدونستی گل نیلوفر رو خیلی دوست دارم برای همین بود که هر وقت باهات قهر می‌کردم واسم نیلوفر میخریدی اما کو اون روزای پر از سرخوشی
قهر
قهرت هم برایم زیباست وقتی بخاطر داشتنم حسودی میکنی…
آتش
 
امضا : *یــگــانــه*
عقب
بالا