یعنی خدایی خودتون قضاوت کنید.
مامانم خیلی اسم عالیه رو دوست داشته بعد آقا برمیدارن چندتا اسم به شرح:عالیه، راضیه، محدثه و مرضیه رو میذارن لای قرآن که درمیاد محدثه مامانم که به شدت افسردگی گرفت که چرا عالیه درنیومده.
واسه خواهر بعدی هم همین اسما رو گذاشت که در اومد راضیه که مامانم دیگه افسردگی حاد گرفت بچهدار نشد
خالم از بچگی دوس داشت بچش دختر بشه اسمشو بزاره ستایش ، ولی پدر بابام میگفت نه باید اسم ائمه باشه بزار فاطمه ، ازون طرفم بچه خالم پسر شد خورد تو ذوقش من دختر شدم واس همین خالم میخواس من ستایش باشم باباممیگفت فاطمه ... هیچی دیگه تهش خالم برنده شد اسم مارو گذاشتن ستایش همونایی که میگفتن اسمشو بزارین فاطمه الان شکر تر از همه هستن (ازجمله ب بزرگ ، م بزرگا و خود ب و م )صداممیکنن سیتا :/ اینه که ما سیتا شدیم
داستان اسم من سر دراز داره
بابام وقتی می فهمه که من و داداشم دو قلوییم
می خواسته اسمی بذاره که به هردومون بیاد داییم
پیشنهاد میده رایان و رادمان
که معنی رایان میشه راهنما و معنی رادمان میشه کریم و با سخاوت
بابا و مامانم هم کلی خوششون میاد و من قل بزرگتر میشم رایان و داداشم میشه رادمان.
مامانم یه هم همکار داشت اسم بچش ریحانه بود. بعد همش می گفته ریحانه اینکارو می کنه ریحانه اونکارو...
مامانمم دیده این اسم خیلی به دلش می شینه و براش خیلی قشنگه اسممو گذاشت ریحانه *-*