مهم ~ پیدا کردن رمان‌های بی‌نام ~

Anahid2000

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/1/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,601
سلام
یه رمان بود که دوست پدر دختر از خارج اومده بود فکر کنم از دبی بعد یه مدت با اینها زندگی میکنه و مثلا سر به سر دختر میذاره بعد از یه مدت وقتی عاشق هم میشن پسر برمیگرده دبی و اونجا هم یه رستوران داره که اسمش یه چیز عجیب بود مغلوبه بود چی بود یادم نیست بعد دختر یه مدت بعد میره دنبال پسره تو رستورانش بعد کارکنای رستوران زنگ میزنن به پسر میگن دختر اونجاست اونم میره دنبالش میبره خونش بعد به پدر دختره زنگ میزنن اونم رضایت میده به با هم بودنشون
 

nasi.ml91

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,602
سلام منم دنبال یک رمان هستم
پسرعموی نقش اصلی دختر که اسم یادم نیست ، پسری به نام «بهروز» (خواستگار خواهرشان) را می‌کشد. برادر کوچیک مقتول دختر نفش اصلی را به عنوان گرو گان تو مسیر خونه میدوزده و اذیت کنه بعد طی داستان به عنوان خون‌بها به خانه می‌برنش. برادر کوچک‌تر بهروز (که بعداً شوهر اجباری دختر می‌شود) از رابطه قبلی خود یک نوزاد دارد. آن نوزاد را می‌آورند اسمش و بهروز میزارن دختره عاشق نوزاد میشه . سپس این زوج مجبوری با آن نوزاد به آلمان مهاجرت می‌کنند.در آخر پسره عاشق دختره میشه ولی دختره خیلی دیر
 

yeganehss

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
28/1/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,603
سلام
دنبال یک رمانی هستم
یه دختری در روز خواستگاری خالش با یه پسره آشنا میشه
بعد دختره ورزش فکر کنم کراس فیت کار میکرده و مجبوره سانس باشگاه را عوض کنه. و پسره که یک سانس خصوصی برای خودش داشته و دختره ازش میخواد که اون هم در آن سانس ورزش کنم
بعد یک مدت پسره فوتبالیست میشه و این دختر مربی باشگاه بدنسازی پسره است
در آخر این پسر داشت آسیب میبینه و دیگه نمیتونه فوتبال بره
و باهم ازدواج میکنن
حتی فکر کنم این دختر و پسر برا سرگرمی میرفتن قبرستان و داخل قبر های خالی میرفتن و صحبت میکردن
 

himmel

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,605
سلام یک رمان بود که خانمه همسرش که از خانواده متمولی بوده فوت کرده و بارداره و از اخر یجورایی مجبور میشه با برادرشوهرش ازدواج کنه. یک سفر کاری هم میرن جایی ولی یادم نیست کدوم شهر. که درگیر یکسری قضایای مالی و اینا بودن.
 

sarajooonnnnn

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
6/6/24
ارسالی‌ها
2
پسندها
1
امتیازها
0
  • #2,606
سلام وقتتون بخیر
بچه ها من دنبال یه رمان می گردم که دختر رفت تو شرکت پسری به اسم نیما برای انجام پروژه کار کنه دختره کارش خیلی خوب بود اما عصبی بود با همه دعوا می کرد تا اینکه یکی از همکار هاش دستش می اندازه و این خیلی عصبانی میشه و حمله بهش دست میده نیما یه نامزد داره که می فهن سرطان داره و نامزدش می گه منو ول کن و زندگی کن اما دختره با دوست نیما نمی زاره و خاصه نیما و نامزدش بهم می رسن و دختره هم بخاطر دعوا خای زیادش می ره شرکت دوست نیما که به شدت بهش مشکوکه و فکر می کنه می خواد سر نیما کلاه بزاره کم کم بهم اعتماد می کنن پسره می فهمه نامزد قبلی دختر با چندتا از دوستاش اذیتش کردن
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

نرگسیی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
16/2/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,607
یه دختره که مامانش میره خارج و اون دختره میره مدرسع پسرونه اسمش شیوا بود ولی میگفت متینم فصل اول و دومشو قبلا خونده بودم .
کسی اسمش و میدونه و اینکه ایا تموم شده؟
 

خاکستر

نو ورود
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
2/3/21
ارسالی‌ها
36
پسندها
130
امتیازها
503
مدال‌ها
3
  • #2,608
سلام
یه رمان بود که دوست پدر دختر از خارج اومده بود فکر کنم از دبی بعد یه مدت با اینها زندگی میکنه و مثلا سر به سر دختر میذاره بعد از یه مدت وقتی عاشق هم میشن پسر برمیگرده دبی و اونجا هم یه رستوران داره که اسمش یه چیز عجیب بود مغلوبه بود چی بود یادم نیست بعد دختر یه مدت بعد میره دنبال پسره تو رستورانش بعد کارکنای رستوران زنگ میزنن به پسر میگن دختر اونجاست اونم میره دنبالش میبره خونش بعد به پدر دختره زنگ میزنن اونم رضایت میده به با هم بودنشون
سلام^^
فکر کنم اسم رمان «مردی می‌شناسم» نوشته‌ی «راز.س» هست.
 

Vayumin

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
17/2/26
ارسالی‌ها
1
پسندها
0
امتیازها
0
  • #2,609
سلام من سال ۱۴۰۰ تو تلگرام داشتم یک رمان میخوندم که یک اتفاقی افتاد و قسمت های آخرش موند رمان تو تابستان ۱۴۰۰ به پایان رسیده بود چیز زیادی از داستان یادم نمیاد فقط اینکه دختره بیماری قلبی داشت و پسره پزشک بود اگر کسی اسمش رو میدونه لطفا بگه خیلی دنبالشم
 
عقب
بالا