- تاریخ ثبتنام
- 7/1/26
- ارسالیها
- 2
- پسندها
- 0
- امتیازها
- 0
یه رمان بود که دوست پدر دختر از خارج اومده بود فکر کنم از دبی بعد یه مدت با اینها زندگی میکنه و مثلا سر به سر دختر میذاره بعد از یه مدت وقتی عاشق هم میشن پسر برمیگرده دبی و اونجا هم یه رستوران داره که اسمش یه چیز عجیب بود مغلوبه بود چی بود یادم نیست بعد دختر یه مدت بعد میره دنبال پسره تو رستورانش بعد کارکنای رستوران زنگ میزنن به پسر میگن دختر اونجاست اونم میره دنبالش میبرتش خونه خودش و در نهایت به پدر دختر زنگ میزنن اونم به با هم بودنشون رضایت میده