• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

ناب‌نگاره مجموعه دلنوشته‌های جوهر مستور | sogi.an کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع [SOGAND]
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 1,507
  • کاربران تگ شده هیچ

[SOGAND]

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/21
ارسالی‌ها
3,260
پسندها
17,311
امتیازها
46,773
مدال‌ها
32
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #21
دست‌هایشان را به سمتم دراز می‌کردند تا به نظر خودشان شاید بتوانند من را از خودم بیرون بکشند و کثیفی‌هارا از رویم بتکانند.
اما دست‌هایی که برای گرفتن دست‌هایم جلو می‌آمد؛ فقط باعث بیشتر به گل و لای کشیده شدنم می‌شدند؛
به خیال خودشان داشتند به من لطف می‌کردند...اما نمی‌دانستند که یک نفر باید اول به خودشان از کثافت رهایی می‌داد... .
 
امضا : [SOGAND]

[SOGAND]

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/21
ارسالی‌ها
3,260
پسندها
17,311
امتیازها
46,773
مدال‌ها
32
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #22
اما من تورا باور کرده بودم، آنقدر باورت داشتم که در مقابل حرف‌های مردم یک گوشم را در و دیگری را دروازه کرده بودم و فقط تورا می‌دیدم؛ گمان می‌کردم که تو آن دستی هستی که دستانم را محکم لبه پرتگاه می‌گیرد تا ناگهان توسط کسی به درون آن گودال عمیق و تاریک نیوفتم، اما هیچ این را نمی‌دانستم که تو قرار است من را از آن بالا به پایین پرت کنی … آری، پرت شدم و در زمین و آسمان معلق بودم که تازه به خود آمدم؛ فهمیدم تو آن کسی بودی که همیشه هراسش را داشتم، تو آن کسی بودی که مرا زمانی هل داد که انتظارش را نداشتم!
و وقتی دیدم که حتی کمی منتظر نماندی تا من را هنگام سقوط تماشا کنی دوباره و دوباره از بلندی پرت شدم و صدای گوش‌خراش ناشی از شکستن چیزی در گوشم زنگ زد، می‌گویند صدای قلبم بود اما تو باور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : [SOGAND]
عقب
بالا