- تاریخ ثبتنام
- 8/2/21
- ارسالیها
- 275
- پسندها
- 2,211
- امتیازها
- 11,813
- مدالها
- 8
- سن
- 30
- نویسنده موضوع
- #271
قبل از من نگاه مهرو روی تلفن چرخید و با دیدن نامی که میدانستم کیست، نگاهش بالا آمد و پر از اشک نگاهم کرد... چشمی که به یک پلک احتیاج داشت تا سرازیر شود.
مجبورم مهرو... برای اینکه از چشمت بیفتم؛ مجبورم!
به سمت تلفنم رفتم و چنگش زدم، تماس را رد کردم و به سمت کمد لباسم رفتم، پیراهنی بیرون کشیدم و فقط پوشیدمش.
سوییچ و کیف و پاکت سیگارم را چنگ زدم و به سمت در قدم برداشتم. برنگشتم چون اگر برمیگشتم تمام رشتههایم پنبه میشد.
دستگیرهی در را پایین کشیدم و گفتم:
- منتظر من نمون.
گفتم و بغض بیخ گلویم را چسبید، از خانه بیرون زدم، آسانسور نمیخواستم، پلهها را دوتا یکی پایین رفتم و بالاخره از ساختمان بیرون زدم.
دیدمش... داخل ماشین بیامدبلیوی سفیدش منتظر نشسته بود و طبق عاددتش با انگشتان بلند و...
مجبورم مهرو... برای اینکه از چشمت بیفتم؛ مجبورم!
به سمت تلفنم رفتم و چنگش زدم، تماس را رد کردم و به سمت کمد لباسم رفتم، پیراهنی بیرون کشیدم و فقط پوشیدمش.
سوییچ و کیف و پاکت سیگارم را چنگ زدم و به سمت در قدم برداشتم. برنگشتم چون اگر برمیگشتم تمام رشتههایم پنبه میشد.
دستگیرهی در را پایین کشیدم و گفتم:
- منتظر من نمون.
گفتم و بغض بیخ گلویم را چسبید، از خانه بیرون زدم، آسانسور نمیخواستم، پلهها را دوتا یکی پایین رفتم و بالاخره از ساختمان بیرون زدم.
دیدمش... داخل ماشین بیامدبلیوی سفیدش منتظر نشسته بود و طبق عاددتش با انگشتان بلند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.