- تاریخ ثبتنام
- 28/8/21
- ارسالیها
- 196
- پسندها
- 988
- امتیازها
- 5,313
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #51
بدون اینکه دست خودم باشه چشمام بخاطر دنیز باریده بود چقدر دلم میخواست دوباره ببینمش به گل ها رسیدگی کردم واومدم بیرون قلبم شکسته بود چقدر باید
بخاطر سوین صبر می کردم واین امون قلبمو بریده بود
عاشقش بودم واین از حال و روز من قشنگ دیده می شد
اززبان راوی...
نشسته بود تو حیاط وبه باغچه ای که بادستای خودش
درست کرده بود نگاه می کرد چقدر خوب انواع سبزی های
معطر رو کاشته بود وخوب بهشون رسیدگی کرده بود تا رشد کنن رفت میان گل های رز صورتی وقرمز وآبی آسمانی و به اونا هم آب داد دخترکی که چشماش به رنگ دریا بود ونمیدونست که این چشماش به چه کسی برده
حافظه ای که از کار افتاده وفقط یه تصویر محو از یک شخص توی خواب هاش براش آورده می شد ...
بخاطر سوین صبر می کردم واین امون قلبمو بریده بود
عاشقش بودم واین از حال و روز من قشنگ دیده می شد
اززبان راوی...
نشسته بود تو حیاط وبه باغچه ای که بادستای خودش
درست کرده بود نگاه می کرد چقدر خوب انواع سبزی های
معطر رو کاشته بود وخوب بهشون رسیدگی کرده بود تا رشد کنن رفت میان گل های رز صورتی وقرمز وآبی آسمانی و به اونا هم آب داد دخترکی که چشماش به رنگ دریا بود ونمیدونست که این چشماش به چه کسی برده
حافظه ای که از کار افتاده وفقط یه تصویر محو از یک شخص توی خواب هاش براش آورده می شد ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش