- تاریخ ثبتنام
- 28/8/21
- ارسالیها
- 183
- پسندها
- 972
- امتیازها
- 5,313
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #41
بردنش اتاق شکنجه تا به حرف بیاد قرار بود اگه تا فردا حرف نزد از روش دیگه استفاده کنم وپای زن وبچه اش
به این قضیه باز می شد.. اعصابم به خاطر حامد وشرط مورات عوضی به هم خورده بود ولی بهترمیتونستم شرط رو قبول کنم این طوری هم میتونستم حمایت های زیاد مورات رو داشته باشم واین وسط عروسیشون رو عقب بندازم ودرآخر که قدرتم زیادتر شد از شر این دختره
سوین هم خلاص بشم چه خواب هایی برای این دوتا داشتم که ازش خبر نداشتم فعلا باید به حساب این پسره
می رسیدم تابفهمم چه اطلاعاتی جمع کرده واونا رو کجا
ذخیره کرده.
یکی از بادیگاردهام بعد درزدن اومد تو و اطلاع داد
که نتونستن پسره ارو به حرف بیارن مثل اینکه خیلی
مقاومت کرده بود تنها راهی که اونو به زبون می آورد
زنش وبچه اش بود.
یسنا
به این قضیه باز می شد.. اعصابم به خاطر حامد وشرط مورات عوضی به هم خورده بود ولی بهترمیتونستم شرط رو قبول کنم این طوری هم میتونستم حمایت های زیاد مورات رو داشته باشم واین وسط عروسیشون رو عقب بندازم ودرآخر که قدرتم زیادتر شد از شر این دختره
سوین هم خلاص بشم چه خواب هایی برای این دوتا داشتم که ازش خبر نداشتم فعلا باید به حساب این پسره
می رسیدم تابفهمم چه اطلاعاتی جمع کرده واونا رو کجا
ذخیره کرده.
یکی از بادیگاردهام بعد درزدن اومد تو و اطلاع داد
که نتونستن پسره ارو به حرف بیارن مثل اینکه خیلی
مقاومت کرده بود تنها راهی که اونو به زبون می آورد
زنش وبچه اش بود.
یسنا