• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان تجربه کردم | الهام علیزاده کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Ema
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 62
  • بازدیدها بازدیدها 1,341
  • کاربران تگ شده هیچ

Ema

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/21
ارسالی‌ها
211
پسندها
1,000
امتیازها
6,713
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #61
چمدان هارو آماده کرده بودیم درحال بازگشت به وطن
که گوشیم زنگ خورد سیاوش یکی از بادیگارد های اصغری
بود.

- بله، بگو سیاوش

- سوین خانم شما سوار هواپیما شدین یانه‌؟

- نه هنوز، تو فرودگاه هستیم تا موعد پروازمون برسه، چطور؟

- جونتون در خطره... قضیه محموله لو رفته، بهتره فعلا نیاید.

- چطوری ؟ من که صحنه سازی کردم که بعدا اگه سرکشی کرد نفهمه.

- گویا نفوذی هست توی باند نامزدتون، ممکنه اونجا وقتی حرف زدین کسی که نفوذ کرده شنیده.

دهنم باز مونده بود حالا باید چطوری جمعش می کردم.

- باشه ممنون که اطلاع دادی

- وظیفه ام بود در قبال جونم که نجاتم دادین.

تماس که قطع شد، من رنگم مثل گچ شده بود اون نفوذی
کی میتونست باشه، به مورات نگاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Ema

Ema

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/21
ارسالی‌ها
211
پسندها
1,000
امتیازها
6,713
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #62
از اتاق فرمان بیرون رفتم ودر اونجارو بستم یک کتابخانه بود که یکی از کتابخانه ها جابه جا میشد ودر اونجا فقط
باتشخیص صورت من باز می شد جوری درست شده بود
که تاالان کسی پی به اون راه کتابخانه نبرده بود
از کتابخانه اومدم بیرون واز خونه خارج شدم همه
بادیگاردهام همشون فکر می کردن که سوین رفته ایران
برای همین حتما اون شخص هم خبر داشت
من اون عوضی رو پیداش میکنم که سوار ماشین شدم و
از خونه با یک تیکاف از خونه دور شدم رفتم به خونه
دیگه ام خونه ای که توی یک ساختمان یا بهتره بگم تو
پنت هاوس داشتم سری بزنم سوار آسانسور شدم
وجلوی درواحدم بودم کلید دررو انداختم ووارد خونه شدم
خیلی وقته اینجا نیومده بودم چون دنیز اینجارو خیلی دوست داشت اون خونه ای که توش زندگی می کردیم خونه پدری بود واین خونه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Ema

Ema

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/21
ارسالی‌ها
211
پسندها
1,000
امتیازها
6,713
مدال‌ها
8
  • نویسنده موضوع
  • #63
سودا

استرس امونمو بریده بود

- کی از دست این مردک لاشخور
قراره راحت بشیم هرازگاهی فکر می کنم من وخواهرم
چه گناه بزرگی در حق این دنیا کردیم که خدا ازما بدش میاد ومارو فراموش کرده، سهراب دلم بدجور از خدا گرفته
 
امضا : Ema

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا