شاعر‌پارسی اشعار نصرت رحمانی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mobina.Yahyazade
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 237
  • کاربران تگ شده هیچ

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
و آفتاب خسته ی بیمار
از غرب می وزید
پائیز بود
عصر جمعه ی پائیز

له له زنان
عطش زده
آواره
بادِ هار
یک تکه روزنامه یِ چربِ مچاله را
در انتهایِ کوچه یِ بن بست
با خشم می جوید

تا دور دیدِ من
اندوهبار غباری گس
درهم دویده بود

قلبم نمی تپید
و باورم به تهنیتِ مرگ
شعری سروده بود

من مرده بودم
رگ هایم
این تسمه های تیره یِ پولادین
بر گِرد لاشه ام
پیچیده بود

من مُرده بودم
قلبم
در پشتِ میله هایِ زندان سینه ام
از یاد رفته بود
اما هنوز خاطره ای در عمیقِ من
فریاد می کشید

روئیده بود
در بی نهایتِ احساسم
دهلیزی
متروک
مه گرفته
و خاموش
فریادِ گام هایِ زنی
چون قطره هایِ آب
از دور ، دور ، دور ذهن
در گوش من چکید
لب تشنه می دویدم سوی طنینِ گام
اما
تداومِ فریادِ گام ها
از انتهای دیگرِ دهلیز
در گوش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
گفتم : بمان و نماندی
رفتی بالای بام آرزوهای من نشستی
و پایین نیامدی
گفتم نردبان ترانه تنها سه پله دارد
سکوت
و صعود
و سقوط
تو صدای مرا نشنیدی
و من
هی بالا رفتم ، هی افتادم
هی بالا رفتم ، هی افتادم
تو می دانستی
که من از تنهایی و تاریکی می ترسم
ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی
من بی چراغ دنبال دفترم گشتم
بی چراغ قلمی پیدا کردم
و بی چراغ از تو نوشتم
نوشتم ، نوشتم
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
آتشی بودم و سوزاندم و بر باد شدم
تیشه گردیدم و تاج سر فرهاد شدم

ناله‌ها زیر لبانم شده زندانی شرم
ترسم آن روز کشم آه که فریاد شدم

سینه‌ام گشته بهشتی ز گل وحشی عشق
ای خداوند به خشم آی که شداد شدم

من همان صید ضعیفم که به دام افکندی
ناز من بود و نیاز تو که صیاد شدم

باز طوفان می از مهلکه‌ام برد برون
در خرابات شدم معتکف ، آباد شدم

از رقیبان نهراسم که غروری سر و پا
طعنه بیهوده مزن من دگر استاد شدم

دردم این بود غزالم غزلی می‌خواهد
غزلی ساختم از درد و غم آزاد شدم
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
با این‌که یاس در رکاب من
و کینه یار توست
همدرد ، من را خموش کن
من را فریب ده
با من بگوی که در این فراخناک
یک مرد زمزمه خواهد کرد
در انزوای خویش که آن‌ها
در قحط سالی شوم
با عشق زیستند
و با شمشیر
بر خاک ریختند
ای وای ، اگر بهار نیاید
ای وای ، اگر که ابر نبارد
من را فریب باش
آرام کن
با من مبار که خونم
ای پاک ، ‌ای شریف
همدرد ، هم سرشت
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
ای دوست
درازنای شب اندوهان را
از من بپرس
که در کوچه ی عاشقان تا سحرگاه
رقصیده ام
و طول راه جدایی را
از شیون عبث گام های من
بر سنگفرش حوصله ی راه
که همپای بادها
در شهر و کوه و دشت
به دنبال بوی تو
گردیده ام
و ساعت خود را
با کهنه ساعت متروک برج شهر
میزان نموده ام

ای نازنین
اندوه اگر که پنجه به قلبت زد
تاری ز موی سپیدم
در عود سوز بیفکن
تا عشق را بر آستانه درگاه بنگری
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
971
پسندها
5,908
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
با اشک هایمان
تهمت به جاودانگی درد می زدیم
با دردهایمان
بهتان به عشق
بیگانگی
رسالت ما بود
 
امضا : Mobina.Yahyazade

•HOORYA•

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/20
ارسالی‌ها
1,059
پسندها
17,729
امتیازها
37,173
مدال‌ها
25
  • #7
شاید که قطره‌ای چکد از خورشید
فانوس راه پرت شبی گردد
مهتاب خیس روی زمین ماسد
شعری شکفته روی لبی گردد

شاید که باد عطر تن او را
از لای در به بستر من ریزد
از روی برگ‌های گل زنبق
آوازهای گم شده برخیزد

شاید شبی کنار درخت کاج
آوای گام او شکند شب را
ریزد به روی دامن شب بوسه
ساید چو روی سنگ لبم، لب را
 
امضا : •HOORYA•
عقب
بالا