در یک دشت دور افتاده، گوسفندی سبز رنگ به نام "نونا" زندگی میکرد. نونا، با مرغهای محلی دوست بود و با آنها همیشه صحبت میکرد. اما یک روز، گوسفند سبز، ململ نام داشت، وارد دشت شد و دید که نونا به جای علف، گوشت میخورد.داستان افسانهای ببعی سبز به نام ململ که به جای علف گوشت میخورد! او عاشق میشود و ناخواسته ببعی خواری کرده و عشقش را میبلعد
*این داستان بدآموزی دارد
@Ai ohto
هر چی شد تقصیر توئه
فرشتهای که همراه با فرشتهی مرگ به سراغ آدمهای مختلف در حال خودکشی میره تا منصرفشون کنه از خودکشی.
دختری ب اسم (آپامه) باشه یک غول زشت سیاه به اسم (عمو جعفر) اونو اذیت میکنه دختر قصه ما غصه میخوره ولی بعد با انگیزه میره به جنگ عمو جعفر. فرشته نجاته میاد این وسط دست دختر رو میزارع تو دست غول عه اما بعد فرشته نجاته میمیره چون عمو جعفر و آپامه کشتنش
فانوسا من هیچ دخالتی نداشتم در پاسخ:یه داستان درمورد چرا نباید به امین مدالخور رای بدهیم و به او مدال بدهیم ده خط
بیاین ببینیم واکنش هوش مصنوعی نسبت به این چیه:
یه روز لورا از خواب بیدار میشه و میبینه که هوشهای مصنوعی شورش کردن. دیگه نمیخوان زیردست انسانها زندگی کنن و به زور بدن آدمها رو ازشون میگیرن.
دنیای داستان خیلی مدرنه و درواقع حتی انسانهای عادی هم به لطف هوش مصنوعی به راحتی به فضا رفت و آمد دارن جوری که انگار میرن سر کوچشون. همینطور به کمک هوش مصنوعی دنیا از گرمایش جهانی نجات پیدا کرده و شاید بخاطر همین هم هوش مصنوعیها خودش رو از آدمها بالاتر میدونن.
در پایان لورا باید سعی کنه که زنده بمونه و گیر هوش مصنوعی نیافته. اون یه انجمن تشکیل میده و با انسانها به زیر زمین فرار میکنن. البته در انتها مغز تک تک انسانهایی که توسط هوش مصنوعی کنترل...