دفتر درد و دل دفتر | دفتر درد و دل کاربر ف.سین

  • نویسنده موضوع FATEMEH ASADYAN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 83
  • بازدیدها 3,245
  • کاربران تگ شده هیچ

F.Śin

نویسنده ادبیات
نویسنده ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,265
پسندها
17,180
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
21
سطح
25
 
  • #81
مشاهده فایل‌پیوست 655185

اگر خدا می‌خواست غم رو اندازه بگیره،
غمگین‌ترین قلب برای من بود... .
اگر می‌خواست میزان خستگی رو اندازه بگیره،
خسته‌ترین جسم رو من داشتم... .
اگر می‌خواست مقدارِ امید و انگیزه رو بسنجه،
من غریبه‌ترین دختر با “امید” بودم.
نمیاد کلمه... .
میزانِ معنای سکوت این دختر هم جای سنجش داره:)

ششم دی ماه | ۲۰:۰۷
یک سال گذشت
و
دختری که الان می‌نویسه، قدرِ اون زمان غمگین نیست... می‌دونی چرا؟ چون عمیقاً باور داره که می‌گذره. نمی‌گم راحته، نه... نمی‌گم آسون می‌گذره. اتفاقاً خیلی خیلی سخته تا بگذره. حافظه‌ت اون اتفاق ناخوشایند رو با ریزترین جزئیاتش حفظ می‌کنه و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
نویسنده ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,265
پسندها
17,180
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
21
سطح
25
 
  • #82
دردِ دل کردن با خودت، یعنی زمان گذاشتن برای خودت و میلِ به تغییر، به شفا، به move on کردن.
و خیلی بَده آدما بعضی وقتا، همین رو هم از خودشون دریغ می‌کنن.
با خودت می‌گی درگیریم اونقدر زیاده که فرصتش‌و ندارم اما حقیقت اینه که تو فقط داری از روبه‌رو شدن با احساس و افکارت فرار می‌کنی. نه تنها با دیگران حرف نمی‌زنی، حتی با خودت هم حرف نمی‌زنی و همه‌ش اصرار داری بگی همچی خوبه... بگی که گذشت و فراموش کردم و الان هیچیم نیست.
ولی فقط خودتی که می‌فهمی تو اون قسمت تاریک از درونت چی می‌گذره:)

بمونه به یادگار
از ۷ بهمن ماه، ۲:۰۹بامداد
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
نویسنده ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,265
پسندها
17,180
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
21
سطح
25
 
  • #83
999B3B83-BEE4-44D8-BCD6-D2E3042273A5.jpeg
بعضی وقتا به این فکر می‌کنم که ماهیتِ خداحافظی، اونقدرها هم که می‌گن، بد نیست!
یکم بهش فکر کن... بعد از آخرین خداحافظی‌ت با آدمی که عزیز بود واسه‌ت، چه چیزهایی رو تجربه کردی؟ یه چیزی به جز غم رو بگو.
مثلاً من بعد از هفت ترم، با دوست‌های نزدیک دانشگاهم خداحافظی کردم؛ ولی حس می‌کنم حالا باید تلاش کنم که یاد بگیرم متروی اشتباهی سوار نشم، بیشتر به آدرس‌ها و اطرافم دقت کنم چون کسی نیست که اشتباهمو گوشزد کنه.
بعد از خداحافظی از خانواده‌م، یاد گرفتم که چه‌جوری تنها برم خرید، چطور دخل و خرجمو مدیریت کنم، چه‌جوری حواسم به قابلمه باشه، در حالی‌که دارم درس می‌خونم.
بعد از خداحافظی از یه دوست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
نویسنده ادبیات
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,265
پسندها
17,180
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
21
سطح
25
 
  • #84
FF6E4311-8260-4886-96C5-3FA1193617C7.jpeg
به‌دور از تصویر که قرار نیست با متن همخونی داشته باشه؛ می‌نویسم:

وقتی بهم می‌گن دردسراتو ردیف کن، قطعاً هم می‌تونم از مسائل خانواده بگم، هم دوست‌هام، هم رشته‌م، هم پروپوزالِ شروع‌نکرده‌م، هم جواب کنکور نامعلومم، هم هم‌اتاقی‌هام، هم فعالیت‌هایی که مسئولیت زیادی برام داره... می‌تونم چندین ساعت بشینم و تعریف کنم. می‌تونم حرص بخورم و جزء به جزء چیزایی که اذیتم می‌کنه رو مو به مو بگم.
اما
بیش از همه، یه چیزیه که این روزا اذیت‌کننده‌ست.
اون هم حافظه‌ی قوی داشتنه:)
حافظه‌ای که یاد گرفته همه‌‌ی جزئیات رو با دقت ثبت کنه،
رنگ‌ها،
صداها،
آدم‌ها،
خاطرات... .
بعد یک‌جا که احساس می‌کنی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] (Luna)
عقب
بالا