مهم ... مجموعه اشعار شاعران خارجی ...

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ISET1
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 569
  • بازدیدها بازدیدها 15,395
  • کاربران تگ شده هیچ

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #221
تا نامه‌ات برسد
از این‌جا رفته‌ایم
شاید نامه‌ات درست لحظه‌ای برسد
که از این‌جا می‌رویم
نمی‌توانیم صبر کنیم.
از هرجا که بیرون می‌زنم
نامه‌‌ات می‌رسد همان‌جا
این‌بار می‌خواهم کمی صبر کنم
لحظه‌ای فقط
آن‌قدر که این نامه را بگیرم
دو خط هم جواب بنویسم
نمی‌توانیم صبر کنیم.
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #222
خانه‌ها با آدم‌ها می‌روند
با اسباب‌ و اثاث‌شان
با پرده‌های‌شان.


نوبت ما که می‌رسد
پیدای‌شان می‌کنیم و
خاک‌شان را می‌گیریم و
بعد سال‌ها
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #223
درِ این اتاق‌ها را
یکی‌یکی باز می‌کنیم و
سرک می‌کشیم
از اتاق سفید می‌رسیم
به اتاق صورتی
از اتاق سبز می‌رسیم
به اتاق سیاه
از آب‌انبار قدیمی می‌رسیم
به صندوق‌خانه‌ی مادربزرگ
من این درها را تنها برای تو باز کرده‌ام
من این ستاره‌ها را تنها برای تو پشتِ پنجره جمع کرده‌ام
من از سایه تنها برای تو می‌گویم
سایه‌ای که بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود روی دیوار
وقتی چراغ روشن می‌شود
من از نور تنها برای تو می‌گویم
نوری که از سقف می‌تابد و پلّه‌ها را روشن می‌کند
پلّه‌هایی که بالا می‌روند
پلّه‌هایی که پایین می‌روند
چیزهای دیگری هم در این اتاق هست که تنها برای تو می‌گویم
مثلاً دستی که زیرِ چانه می‌نشیند و غصّه می‌خورد
مثلاً لبخند پریده‌رنگی که پشت لیوان آن محو می‌شود
مثلاً سری که درد می‌کند و اشک به چشم می‌آورد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #224
کلمات بینوا
غرقه‌ى اشک و خیس ِ مرارت
تعمید دوباره مى‌یابند.
پرنده‏ گانى که بال‏هاى خود را باز مى‌آفرینند
به پرواز درمى‏‌آیند
به نغمه سرایى مى‏پردازند
و کلماتى که نهان مى‏کنند
کلمات آزادى ‏ست.
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #225
ما م**س.ت از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده ‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ ذره به دست می‌آوریم
پرچم را بالا بگیر
تا بر صورت بادها سیلی ‌بزند
حتی لاک‌ پشت ‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌ روند
زودتر از خرگوش ‌ها به مقصد می ‌رسند
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #226
عکس‌های قدیمیِ بهار در جیب‌مان مانده
هر چه بیش‌تر می‌گذرد کم‌رنگ‌تر می‌شوند
غریبه‌تر می‌شوند
شاید این باغِ ما بوده است
چه باغی؟
دهانی که می‌گوید دوستت می‌دارم چه شکل است؟
دست‌هایی که پتو را می‌کشند تا روی شانه‌ات چه شکل‌اند؟
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #227
این نامه را در قطار بخوان
باز کردی اگر چمدانت را
دنبال خاطره هایی نگرد که هرگز
نمی خواستی از تو جدا شوند
آن ها را من برداشتم
تا سنگین نشود بار ِتو
و جا باشد برای خاطرات جدیدت
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #228
این بار زنده می خواهمت
نه در رویا نه در مجاز
این که خسته بیایی
بنشینی در برابرم در این کافه پیر
نه لبخند بزنی آن گونه که در رویاست
ونه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم
صندلی ات را عوض کنی
در کنارم بنشینی
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #229
زندگی تلخ است ژولیو
و من نمیتوانم آواز بخوانم
هنگامی که در پس پنجره ی تنگ زندان
در پس گوش های آهنین
چهره های مبارزان فشرده است
در حال نگریستن به جاده با اندکی درختچه های غبار گرفته ی فلفل
در حال گوش دادن
به صدای کودکی در بیرون نانوایی
و صدای سازدهنی غمناک غروب در پس تپه ها
در فرادست ها قطار لاریسا سوت می کشد
درون سوتش عطر دشت های درو شده ی تسالی را حمل میکند
آخر،فکرش را بکن،بیرون شب فرا برسد آرامگام
شبی یونانی همه شفافیت و صفا
 
امضا : hadi

hadi

مدیر بازنشسته
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/19
ارسالی‌ها
3,522
پسندها
17,766
امتیازها
71,673
مدال‌ها
101
  • #230
حتّا قطره‌ی اشکی هم نریخت زن
یک‌راست رفت سراغ بند رخت و
ژاکتش را برداشت و
رفت
انگار دست دراز کرده باشد و
ماه را
از آسمان تابستان
برداشته باشد
 
امضا : hadi

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا