- تاریخ ثبتنام
- 17/10/23
- ارسالیها
- 713
- پسندها
- 7,652
- امتیازها
- 22,273
- مدالها
- 22
- سن
- 18
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #11
همین لحن سرد او، نشان از دلگیر شدنش دارد. اما سوین نیز وظیفه معذرتخواهی بابت کاری که نکرده، را ندارد و مقصر تمام این تنشها و اتفاقات، بهادر و بهمن و علی الخصوص خود محمد هستند، که همگی این اواخر پی به احساسات سوین برده بودند، اما کوچکترین توجهی به آن نداشتند و سعی در عملی کردن خواسته خود داشتند. اکثر مهمانها، پس از تبریک و تحویل کادوهای مختلف خود، مجلس را ترک کرده بودند و حالا سوین مانده بود و محمد. محمد از جا برخواست و دستانش را به سمت سوین دراز کرد و با مهربانی زمزمه کرد:
- بیا بریم سوین خانم، تا یه جایی اگه دوست داری با هم بریم بعدش میرسونمتون خونه!
سوین سرش را تکان میدهد و بیمیل، دستان سرد و لرزانش را به دست محمد میسپارد و همراه و شانه به شانهی او، از محضر خارج میشوند. بیست...
- بیا بریم سوین خانم، تا یه جایی اگه دوست داری با هم بریم بعدش میرسونمتون خونه!
سوین سرش را تکان میدهد و بیمیل، دستان سرد و لرزانش را به دست محمد میسپارد و همراه و شانه به شانهی او، از محضر خارج میشوند. بیست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر