• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان تیسفون، خونِ بی‌صدا | یگانه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FROSTBITE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 56
  • کاربران تگ شده هیچ

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
797
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام رمان:
تیسفون، خونِ بی‌صدا
نام نویسنده:
یگانه
ژانر رمان:
تاریخی، عاشقانه، معمایی
کد رمان: 5790
ناظر: @Kayhan


خلاصه: در دل پایتختی باشکوه، سکوتی طولانی پیش از طوفان جریان دارد. ورود دختری جوان به دربار، رشته‌ای از اتفاقات نامرئی را بیدار می‌کند؛ اتفاقاتی که از نگاه هیچ‌کس آشکار نیست و هر لبخند، معنایی پنهان‌تر از ظاهرش دارد. میان چهره‌هایی که نمی‌توان به آن‌ها اعتماد کرد، حادثه‌ای خاموش مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد. از آن لحظه به بعد، هیچ رابطه‌ای همان نیست که می‌نماید… و هیچ حقیقتی بی‌قیمت باقی نمی‌ماند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FROSTBITE

Mobina.yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
896
پسندها
4,749
امتیازها
22,273
مدال‌ها
14
سن
22
  • مدیر
  • #2
https___forum.1roman.ir_attachments_700798_.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.yahyazade

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
797
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
خوانندگان عزیز لطفاً قبل از خواندن رمان، نگاهی کوتاه به تاریخ ساسانیان بندازید:
در اواخر دوران اشکانی، حدود سال‌های ۲۰۰ تا ۲۲۴ میلادی، ایران دچار آشوب سیاسی بود. قدرت میان خاندان‌های محلی تقسیم شده بود و شاه اشکانی بیشتر نامی تشریفاتی داشت. در همین دوران، در پارس مردی به نام اردشیر بابکان آرام‌آرام قدرت گرفت. او با ایجاد ارتش محلی، اتحاد با خاندان‌های مهم و شکست دادن فرمانروایان اطراف، نفوذ خود را گسترش داد. سرانجام در سال ۲۲۴ میلادی در نبرد هرمزدگان، اردوان پنجم را شکست داد و با اعلام پادشاهی خود، سلسلهٔ ساسانیان را بنیان گذاشت. پسرش شاپور یکم که از کودکی در کنار پدر آموزش دیده بود، پس از مرگ اردشیر در حدود ۲۴۱ میلادی به پادشاهی رسید. دوران او یکی از درخشان‌ترین دوره‌های آغازین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
797
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
مقدمه:
در این تالارهای بلند، صدای خودم هم گم می‌شود. انگار میان سایه‌ها قدم می‌زنم، بی‌آنکه جایی به من تعلق داشته باشد. هیچ‌کس نمی‌پرسد دلِ من چه می‌خواهد؛ همه فقط آنچه را لازم دارند در چهره‌ام جست‌وجو می‌کنند. تنهایی‌ام سال‌هاست کنارم می‌نشیند؛ نه دشمن است نه دوست، فقط حضوری که نمی‌شود از آن گریخت.
گاهی دست روی سینه می‌گذارم تا مطمئن شوم هنوز زنده‌ام…
که هنوز چیزی در من باقی مانده، هرچند در تیسفون هیچ‌کس آن را نمی‌بیند. شاید روزی بفهمم چرا سرنوشت مرا از استخر کند و به اینجا انداخت.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
797
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
***
۱
(اوایل زمستانِ سال ۳۰۸ میلادی – صبحِ ورود به تیسفون)
باد سرد از روی رودخانه می‌آمد و به لباس‌های سفرآلود آناهیدخت می‌زد. هنوز پا از درشکه بیرون نگذاشته بود که فهمید تیسفون شهری نیست که بتوان در نگاه اول با آن راحت بود. دیوارها آن‌قدر بلند بودند که خط آسمان را نصف می‌کردند، اما چیزی در سکوتشان بود که بیشتر از شکوه، آدم را به احتیاط وامی‌داشت.
پدرش اول از درشکه پایین آمد. شانه‌هایش از سن و خستگی خمیده شده بود، اما وقتی نگاهش به دروازهٔ جنوبی افتاد، بی‌اختیار صاف ایستاد. گفت:
-‌ سریع‌تر برویم، دخترم. نگهبان‌ها منتظرند.
نگهبانِ دروازه نزدیک شد. قیافه‌اش معمولی بود، اما لحنش نه خشن بود و نه صمیمی؛ لحن کسی که فقط می‌خواهد انجام وظیفه کند:
-‌ پزشک از استخر؟ هم‌سفر شما دخترتان است؟
پدرش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FROSTBITE
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Kayhan

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا