• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان آس مرگ | مائده رنجبری کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مائده رنجبری
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 191
  • کاربران تگ شده هیچ

مائده رنجبری

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/4/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
24
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
آس مرگ
نام نویسنده:
مائده رنجبری
ژانر رمان:
عاشقانه، مافیایی، جنایی، معمایی
کد رمان: 5789
ناظر رمان: @TomSasha

خلاصه:
زیرنظر سازمان مواد مخدر رقابت هایی گروهی جریان دارد و در هر بازی سالانه تیم ضعیف حذف، و تازه واردانی جایگزین میشوند. از دومین گروهک خائنانی شناسایی و اعضایی جدید، جای آنها را میگیرند. هاله در میان اعضای جدید گروهک‌شان با دشمنی قدیمی روبه‌رو شده و این رویارویی آغاز داستانی پر از دشمنی، رازهای گذشته و رقابت هایی مرگبار است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

M A H D I S

هنرمند انجمن
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
2/7/22
ارسالی‌ها
869
پسندها
13,241
امتیازها
31,973
مدال‌ها
40
سن
25
  • #2
Screenshot_۲۰۲۶۰۴۰۷_۱۱۳۸۰۰_Samsung Internet.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به لینک زیر مراجعه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : M A H D I S

مائده رنجبری

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/4/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
24
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
پا روی پا انداخته و بی‌توجه به سوزش چشمانم هم‌چنان پلک نزدم تا ارتباط چشمی‌مان برقرار بماند.
با چهره‌ای خنثی و خونسرد مقابلم نشسته و بی‌محابا به چشمانم زل زده بود؛ البته با وجود حفظ ظاهر ماهرانه‌اش باز هم می‌توانستم وحشت پنهان در پس نگاهش را ببینم!
به گمانم ترس و وحشت دیگران در این دنیا، تنها چیزی بود که هیچ‌گاه از دید من پنهان نمی‌ماند!
ناخوداگاه پوزخند محوی بخاطر سناریو‌هایی که پشت سر هم در ذهنم ردیف می‌شدند، کنج لبم نشست.
- می‌دونی من تو این اتاق چیکارا می‌کنم سیما جون؟
با قهقهه کوتاهی که میانش تمسخری آشکارا خوابیده بود، پاسخ داد:
- شنیدم خیانتکارها و جاسوس‌هارو می‌کشی!
نگاهم را روی قفسه‌های سلاح‌های گوناگون که هر پنج دیوار اتاق را احاطه کرده بودند چرخاندم. از روی کاناپه بلند شده و با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

مائده رنجبری

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/4/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
24
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #4
دست به جیب شده و خونسردانه پاشنه‌ی بوت محبوب و زرشکی رنگم را روی دست دراز شده‌اش گذاشتم. جیغ لبریز از دردی کشید و با دست دیگرش به پایم چنگ انداخت تا برش دارم.
- از اولم ازت خوشم نمی‌اومد و دنبال یه اتو بودم، باید خیلی محتاط‌تر عمل می‌کردی!
چهره خیس از اشک‌اش را بالا آورد و با التماس نگاهم کرد؛ اما من بی‌توجه چانه‌ام را بالا داده و با تحقیر به چشمانش خیره شدم.
از این که کسی از بالا نگاهش کند متنفر بود و چه خوب که پرهام این را به من گفته بود!
- من...کاری نکردم.
وقتی متوجه شدم نفسش از زور درد و هق‌هق بالا نمی‌آید پاشنه‌ام را از روی دستش برداشته و پاسخ دادم:
- آره خب لابد من بودم که اطلاعات و کپی و واسه یه آدرس اینترنتی ناشناس می‌فرستادم!
با عجز تلاش می‌کرد نیم خیز شود؛ اما من از بس مهربان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

مائده رنجبری

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/4/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
24
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #5
متین سرش را به نشانه تایید برایم تکان داد و وارد اتاق شد؛ اطمینان داشتم مانند همیشه کارش را به بهترین نحو ممکن به سرانجام خواهد رساند.
پس از اینکه در به صورت خودکار بسته شد با هر دو دست یقه پرهام را چسبیده و پشتش را محکم به دیوار کوبیدم.
- وقتی بهت گفتم ازش دوری کن گوش ندادی، الان واسه من شاخ و شونه می‌کشی؟
انگار جاسوس درآمدن سیما بدجور برایش گران تمام شده بود که در مقابل لحن کوبنده و خشمگینم، تنها با چانه‌ای لرزان قهقهه‌ی کوتاه و حرصی زد.
نگاهش را که از اشک برق میزد، از سقف گرفته و به چشمانم دوخت.
- تو خودِ هیولایی هاله، خود شیطانی!
معذب شده یقه‌اش را رها کرده و قدمی به عقب برداشتم.
او درمورد اعمال گذشته‌ام چیزی نمی‌دانست و این‌گونه با قاطعیت مرا شیطان خطاب می‌کرد، اگر می‌دانست دیگر چه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

مائده رنجبری

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
9/4/26
ارسالی‌ها
5
پسندها
24
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #6
مسیح در انتهای زیرزمین میز تقریبا طویل و بیست نفره‌ای قرار داده بود که تنها مختص به گروه خودمان بود.
اغلب وقت‌ها پنج بازیکن گروهمان که شامل مسیح نیز می‌شد، پشت آن میز نشسته و تمرین می‌کردند.
با وجود اینکه بخاطر دود چهره افراد نشسته دور میز مشخص نبود اما میتوانستم بر اساس طرز نشستنشان حدس بزنم چه کسانی هستند؛ البته به جز دو نفری که احتمالا جایگزینانی از سوی سازمان بودند.
چند قدم دیگر به میز نزدیک شدم؛ اما با دیدن چشمان براقی که در نگاهم قفل شدند، سر جا خشکم زد.
گویا زمان از حرکت ایستاده باشد؛ همه چیز تیره و تار شد و نگاه من فقط آن چشمان رنگ شب را شکار کرد.
اضطراب از اعماق قلبم شروع شده و مانند حباب‌هایی به مجرای تنفسی‌ام می‌رسید!
از آخرین دیدارمان چند سال گذشته بود؟
اصلا مرا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا