- ارسالیها
- 4,868
- پسندها
- 77,358
- امتیازها
- 95,555
- مدالها
- 48
همهی اینها به کنار
من به شخصه
شاهد ِ نویسنده[همون خزنویس ِ خودمون] بودم که نوشته بود:
{زنگـ ِ دانشگاه خورد و من با دوستم توی حیاط داشتیم حرف میزدیم. یهو دوستم گفت:
-فلانی بابات اومد دنبالت.
همدیگه رو بغل کردیم و رفتم سوار ِ ماشین ِ بابام شدم. بوسش کردم و گفتم:
-سلام عشقممممممم چطولییییییی؟}
:straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face:
من به شخصه
شاهد ِ نویسنده[همون خزنویس ِ خودمون] بودم که نوشته بود:
{زنگـ ِ دانشگاه خورد و من با دوستم توی حیاط داشتیم حرف میزدیم. یهو دوستم گفت:
-فلانی بابات اومد دنبالت.
همدیگه رو بغل کردیم و رفتم سوار ِ ماشین ِ بابام شدم. بوسش کردم و گفتم:
-سلام عشقممممممم چطولییییییی؟}
:straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face::straight_face:
آخرین ویرایش