تا اونجایی که من نظر این دوستان رو دیدم . ژانر عاشقانهای که چند نفر همین جوری شروع به نوشتن میکنند داستان یه دختر خیلی خوشمل و ژذاب رو روایت میکنه که هیچی نداره و با این حال دانشگاه هم میره.( تناقض)
بعد استاد دانشگاه که یکی از اون خوشمل و ژیگر و ژذابتره با چشم های خارجی مانندش که سگ داره دل دختر ناز و کوچولوی ما رو میبره و این داستان به خوبی و خوشی تموم میشه. یاه یاه یاه یاه.
اونوقت از من خواستن دلنوشته عاشقانه بنویسم من ترسناک نوشتم همش خون و دست و پاهای کنده شده در اومد