• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان آهیل | کوثر بیات کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع kosarbayat
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 71
  • بازدیدها بازدیدها 1,813
  • کاربران تگ شده هیچ

kosarbayat

رفیق جدید انجمن
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
27/3/24
ارسالی‌ها
82
پسندها
363
امتیازها
1,778
مدال‌ها
4
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #71
ساختمان شرکت از همان ساعت‌های اول پر از رفت‌وآمد شده بود. صدای قدم‌ها روی کف‌پوش براق، زنگ تلفن‌ها، همهمه‌ی کارمندان و بوی قهوه‌ی تازه، فضای شرکت را زنده کرده بود.
آهیل با پیراهن مشکی آستین‌بلند، شلوار پارچه‌ای ذغالی و ساعتی با بند چرمی قهوه‌ای از آسانسور بیرون آمد. موهایش مثل همیشه مرتب بود، اما حلقه‌های کم‌رنگ زیر چشمش نشان می‌داد شب گذشته خواب درستی نداشته است.
همین که وارد سالن شد، چند نفر از کارمندان با احترام سلام کردند.
- صبح بخیر، مهندس.
- صبح بخیر.
کوتاه جواب داد و بی‌آنکه مکث کند، به سمت اتاق جلسات رفت.
چند دقیقه بعد، صدای خنده‌ای آشنا از راهرو پیچید.
آیسو، مانتوی سبز زیتونی ساده‌ای پوشیده بود که کمربند باریکی دور کمرش بسته می‌شد. شال کرم‌رنگش روی شانه‌هایش آزاد افتاده بود و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

kosarbayat

رفیق جدید انجمن
سطح
4
 
تاریخ ثبت‌نام
27/3/24
ارسالی‌ها
82
پسندها
363
امتیازها
1,778
مدال‌ها
4
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • #72
ساعت از چهار بعدازظهر گذشته بود و نور طلایی خورشید از شیشه‌های قدی شرکت، کف سالن را روشن کرده بود. بیشتر کارمندها مشغول جمع کردن وسایلشان بودند، اما اتاق جلسات طبقه‌ی سوم هنوز شلوغ بود.
روی مانیتور بزرگ، تصویر لوکیشن پروژه دیده می‌شد؛ کلبه‌های چوبی کنار دریاچه‌ای آرام، جنگلی انبوه و جاده‌ای پیچ‌درپیچ که از دل کوه می‌گذشت.
مدیر پروژه پوشه‌ای را بست و رو به جمع گفت:
- خب، تصمیم نهایی گرفته شد. فیلم‌برداری اصلی این کمپین داخل استودیو جواب نمی‌ده. برای همین، سه روز کامل خارج از شهر کار می‌کنیم.
صدای همهمه بین اعضای گروه پیچید.
-حرکت، صبح پنجشنبه ساعت شش. ون شرکت دنبالتون میاد. لطفاً کسی تأخیر نداشته باشه، چون برنامه خیلی فشرده‌ست.
یکی از تصویربردارها خندید.
- یعنی سه روز از خواب راحت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 6)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا