مطالب جالب مطالب جالب | اشعار زیبا

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 177
  • بازدیدها بازدیدها 5,598
  • کاربران تگ شده هیچ

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #81
سبز خواهم شد،
میدانم،
میدانم،
میدانم...

- فروغ فرخزاد
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #82
از آمدن و رفتن دلبر عجبی نیست
از راه وفا آمد و از راه جفا رفت...

- وحدت کرمانشاهی
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #83
آنقدر مدام خوابت را دیده‌ام
آنقدر راه رفته‌ام
آنقدر سخن گفته‌ام
آنقدر عشق ورزیده‌ام به سایه‌ات
که دیگر از تو هیچ چیز برایم نمانده است
فقط این برایم مانده
که سایه‌ای باشم میان سایه‌ها
که صدبار سایه‌تر باشم از سایه
سایه‌ای که می‌آید
و باز می‌آید
به زندگی آفتابی‌ات

- روبر دسنوس
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #84
یکی را دست حسرت بر بناگوش
یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

- سعدی
 
امضا : amın

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #85
«کم دوست داشتن را
‏بلد نیستم.
‏تمام زخم‌های من
‏از دوست‌ داشتن‌های‌ زیاد من است.»

- دیدم ماداک
 
امضا : amın

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,095
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #86
دیگر از من
هراسى نداشته باشید
زیرا که قلبم را
لابلاى کتابى ضخیم
خشک کرده‌ام

« قلب خشک شده
دیدم ماداک شاعر اهل ترکیه»
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] setayesh

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,095
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #87
وه! چه زیبا بود، اگر پاییز بودم
وحشی و پر شور و رنگ‌آمیز بودم
شاعری در چشم من می‌خواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می‌زد
در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می‌ریخت بر دل‌های خسته
پیش رویم:
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر:
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه‌ام:
منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] setayesh

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,095
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #88
باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می‌گیرم و
از خانه بیرون می‌زنیم
در پارک
به جز درخن
هیچ کس نیست
روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خومان می‌افتم
...
و از خودم خواهش میکنم به خانه بازگردد

«محمد علی بهمنی»
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] setayesh

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,045
پسندها
27,095
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #89
خاری ز گـلستان جهان چـیدم و رفتم
در دود دل سـوختـه پیچیـدم و رفتم
نادیده و نشناختـه چـون اشـک یتیمان
از دیده بـه نوک مـژه غـلتیدم و رفتم
نقـش هنـر مدعیـان خوانـدم و دیدم
وآیینـه ی صاحـب نظـران دیـدم و رفتم
باعشق زبان بازسر عـقـل و خـرد را
در مغلطـه و سفسطـه پیچیـدم و رفتم
با کوشش بسیـار ازین دفـتر مغلـوط
خواندم ورقی چند ونفهمیـدم و رفتم
گفتم ز حکیمـان ره این راز بپرسم
چون دیدمشان هیج نپرسیـدم ورفتم
اکنون که مهیای سفرگشته ام ای دوست
آن به که نگویم که چه ها دیدم و رفتم
افسانه چه خوانم؟چو یکی کرمک شبتاب
لختی به لجـن زاردرخشیـدم و رفتم
یارب تو مرا خواندی و خود راندی و من نیز
دامن ز جهـان تو فرا چیـدم و رفتم
گفتم چه بود راز ازل سرّابـد چیست
پاسخ نشنیـدم ز تو رنجیـدم و رفتم
گفتی نخورد گندم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] setayesh

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,885
پسندها
84,745
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #90
گِردش همه جمع‌اند ولی جان‌به‌لبی نیست
تحویل نگیرند مرا هم عجبی نیست

چشمان من ابرند و دلم مرتع رنج است
ابرند و شبی نیست نبارند، شبی نیست

انداخت مرا دور و کسی نیست بگوید
این جامْ عتیقه‌ست شکستی، حلبی نیست

بی‌علت و یک‌باره دلم خون نشد از دوست
نومید شد از وصل، همین کم سببی نیست

این شورشی از سلطه‌ی او خسته شد اما
یک ذره به دنبال جدایی‌طلبی نیست

سَم خوردم و رفتم به درش با گله و اشک
گفتند که رفته‌ست سفر، چند شبی نیست!

- کاظم بهمنی
 
امضا : amın
عقب
بالا