- نویسنده موضوع
- #51
نگاهش هرجایی جز صورت من میچرخد و زیرلب کلمه ی آره را زمزمه میکند.
تکیه را به میز میدهم و ابرو بالا میبرم:
- خب؟
آرام لب هایش را بههم میکشد:
- همین جا کار میکنم.
برایم عجیب بود، فکر نمیکردم که زود رام شود و قبول کند.
میخندم:
- پس دفتر داوین کارساز بوده؟
چیزی نمیگوید و با همان چشمان مظلومش نگاهم میکند:
- گفتی عمو نمیاد اینجا دیگه؟
بابا چه کرده بودی؟ چه کردی!
حس گناه نمیکند؟ از ظلمش به این دختر احساس شرم نمیکند؟
سرم را به معنی نه تکان میدهم و تکیهام را از روی میز برمیدارم:
- کارت رو از امروز شروع میکنی؟ البته اگر دانشگاه کلاس نداری.
سرتکان میدهد و شال مشکی رنگش را درست میکند:
- نه امروز کلاسی ندارم، فقط...
حرفش را میخورد. سرم را بالا میآورم و نگاهش میکنم:
- چی؟
با دست...
تکیه را به میز میدهم و ابرو بالا میبرم:
- خب؟
آرام لب هایش را بههم میکشد:
- همین جا کار میکنم.
برایم عجیب بود، فکر نمیکردم که زود رام شود و قبول کند.
میخندم:
- پس دفتر داوین کارساز بوده؟
چیزی نمیگوید و با همان چشمان مظلومش نگاهم میکند:
- گفتی عمو نمیاد اینجا دیگه؟
بابا چه کرده بودی؟ چه کردی!
حس گناه نمیکند؟ از ظلمش به این دختر احساس شرم نمیکند؟
سرم را به معنی نه تکان میدهم و تکیهام را از روی میز برمیدارم:
- کارت رو از امروز شروع میکنی؟ البته اگر دانشگاه کلاس نداری.
سرتکان میدهد و شال مشکی رنگش را درست میکند:
- نه امروز کلاسی ندارم، فقط...
حرفش را میخورد. سرم را بالا میآورم و نگاهش میکنم:
- چی؟
با دست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.