• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان ناجی و پاره آیینه‌های تکامل | زمان‌الدین صدیقی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Zamanuddin Sediqi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 39
  • بازدیدها بازدیدها 527
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    micu
  • کاربران تگ شده هیچ

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #31
فصل دهم: تو راهت را برو، هدف خودش هویدا می‌شود!

چند هفته بعد، ناجی وارد توکیو شد. شهری که برخلاف آنچه تصور می‌شد، بیشتر شبیه به هزارتویی از کوچه‌های باریک، خانه‌های محقر، و قصرهای مخفی بود. خیابان‌ها پر از سامورایی‌های مزدور و قاتلان جایزه‌بگیر بودند. در میان این هیاهو، جنگی بی‌صدا جریان داشت، جنگی که در پسِ پرده رخ می‌داد، میان شینوبی‌ها، سامورایی‌ها و شوگون‌هایی که هر یک برای قدرت نقشه می‌کشیدند.
هاروتا کامائه، رهبر شینوبی‌ها، یکی از همان کسانی بود که در عمق این جدال قرار داشت.
ناجی، برای ماه‌ها، تنها یک سایه شد. نه ناجی، نه پیامبر، نه حتی یک مسافر. او در کوچه‌های باریک، میان شلوغی بازار ها، در صحنهٔ درگیری های خورد و بزرگ گروه های خلافکار، به دنبال ردپایی از دشمنش گشت؛ در جستجوی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #32
حرف کامائه جرقه‌ی ناشناخته‌ای به ذهن ناجی زد. یک لحظه، توده‌ی افکار عظیمی ناخواسته به ذهنش هجوم آوردند. به این فکر می‌کرد که منظور کامائه از این حرف چیست! آیا راهبان حقیقت را از او دریغ کرده بودند؟ یا فقط نیمی از داستان را گفته بودند؟ آیا تمام آنچه که از کامائه گفتند، دروغ بود؟ این افکار تردیدی به قلب ناجی ایجاد کردند. حالا خطوط باریکی به پیشانی او به وجود آمده بود، و مویرگ ریزی بی‌اختیار در زیر چشمانش شروع به تپیدن کرده بود. هم‌زمان نمی‌توانست قبول کند که فریب خورده، این برایش از هر شکستی سنگین‌تر بود. او به چهره‌ی کامائه نگاه کرد، ولی آنچه که دید، موهای بدنش را سیخ کرد. برای یک لحظه کامائه جلویش قرار نداشت، او صورت نوزادی را در چهره‌ی کامائه دید که با نیشخندِ تلخ، به ناجی زُل زده بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #33
مرد هنوز سراسیمه به دور خودش می‌چرخید و نگاهش ناجی را میپایید. او چنان به خود و همتش باورمند بود که حتی سعی نکرد شمشیر کامائه را که در کنار پایش به زمین افتاده بود، بگیرد.
ناجی همینکه نفس هایش را به تعادل رساند دوباره خودش را مرئی کرد. او روبروی مرد جنگجو قرار گرفت. مرد با مهارت خاصی توسط پایش شمشیر کامائه را سمت ناجی پرتاب کرد و سپس به دنبال آن خودش هم دوید، شاید هدفش این بود که با شمشیر در دفاع ناجی هدمی ایجاد کند و دوباره خودش را به ناجی برساند.
اما ناجی قبل از این حمله در آن فرصتی که بدست داشت تمام این احتمالات را از پیش دیده بود. شمشیر کامائه به موقعیت ناجی رسید و از آن رد شد، با صدای جرنگسی به دیوار فرورفت؛ ناجی دیگر آنجا نبود. جنگجو یک لحظه بی تعادل شد و به سختی بدنش را توقف داد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #34
فصل یازدهم: سایه‌ای دیگر، از گذشته...

ماراکندا نگینی درخشان در قلمرو گستردهٔ سلوکیان بود، امپراتوری‌ای که پس از مرگ اسکندر، به دست سلوکوس یکم، از خاک و خون و رؤیاهای آن فاتح جوان روییده بود. اما در این سرزمین‌های شرقی، از هریوه و باختر تا سغد و تُخارستان، آتش شورش‌های محلی هیچ‌گاه کاملاً خاموش نمی‌شد. نفس‌های خشمگین مردمی که زیر یوغ بیگانه می‌سوختند، همیشه در هوا موج می‌زد. ماراکندا، با موقعیت استراتژیکش بر سر چهارراه جادهٔ ابریشم، هم مرکز تبادل ابریشم، ادویه و ایده‌ها بود، هم صحنهٔ درگیری‌های خاموش میان سربازان یونانی و جنگجویان محلی.
ناجی پس از یازده سال سفر، دوباره پا به این شهر گذاشت. یازده سال از زمانی که ری را ترک گفته و خود را به سمت شرق افکنده بود؛ یک دههٔ کامل از عمر جاودانه‌اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #35
حالا که ناجی این حقیقت تلخ را دریافته بود، چیزی در اعماق وجودش جابجا شد. سیاوش، دیگر تنها یک اسم نبود؛ یک قاتل زبده، سایه‌ای زنده از گذشته‌ای که هرگز به خاک سپرده نشده، و حالا دشمنی بی‌امان در تعقیب او بود. و از همه مهم‌تر، سیاوش رد او را گرفته و می‌دانست ناجی در ماراکندا است. و ناجی میفهمید که بازی موش و گربه به پایان خود رسیده است.
او مسافرخانه‌ای متروکه در حاشیهٔ شهر را انتخاب کرد، جایی که دیوارهایش ترک‌خورده، بوی نم و پوسیدگی از آن برمی‌خاست و باد از لابه‌لای شکست‌های پنجره‌های خالی زوزه می‌کشید. تاریکی، فضای متراکم اتاق‌های خالی را پر کرده بود و تنها نور مهتاب، راهی نقره‌ای از میان سقف فروریخته به درون می‌انداخت. ناجی در سکوت مطلق آنجا، بر روی تخته‌سنگی سرد در حیاط خلوت نشست و منتظر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #36
باد سردی وزید و خاکسترهای قدیمی را از کف حیاط برانگیخت. بلاخره لحظهٔ موعود فرارسیده بود.
لحظه‌ای سکوت سنگین بر فضا حاکم شد. تنها صدای باد بود که از میان پنجره‌های شکستهٔ مسافرخانهٔ متروک می‌پیچید و زوزه‌ای غمگین سر می‌داد.
و سپس آسمان از هم شکافت.
رعدی عظیم، گویی آسمان را از نوک تا بن پاره کرد و جهان را در نور آبی‌رنگ و خیره‌کننده‌اش غرق نمود. صدایش چنان بود که گویی کوه‌ها نیز به لرزه افتاده‌اند. و درست در همان لحظهٔ روشنایی مرگ‌بار، سیاوش بی‌آنکه ذره‌ای درنگ کند، برق‌آسا به سوی ناجی یورش برد.
تیغهٔ نقره‌ای‌اش در تاریکی پیش از رعد برق زد و ضربه‌ای کورکننده را مستقیم به سوی گردن ناجی نشانه رفت. تمام خشم یازده ساله در آن یک حرکت جمع شده بود.
اما سپس، چیزی غیرمنتظره رخ داد.
تیغه عبور کرد.
و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #37
سیاوش، اول زمزمهٔ آرام سر داد؛ بیشتر برای خودش تا ناجی:
- نه! این پایان نیست!
و بعد، فریاد زد و با نیمهٔ شکستهٔ شمشیرش، با تمام قدرت دوباره به سوی ناجی حمله‌ور شد. مانند انسانی که هیچ چیز برای از دست دادن ندارد.
ناجی این بار به نرمی کنار رفت. گویا همه چیز را پیش‌تر دیده بود.
هر ضربهٔ سیاوش بی‌هدف و از روی بی‌قراری بود. اما هر حرکت ناجی پیش‌بینی شده و دقیق.
سیاوش ضربه‌ای دیگری زد و ناجی این دفعه با مهارت بی‌نقص خودش را جلو راند بدنش را باز ناپایدار کرد و از میان سیاوش رد شد، پشت سر سیاوش قرار گرفت. سیاوش دوباره چرخید تا حرکتش را کامل کند. ولی ناجی، با حرکتی سریع مچ دست سیاوش، که حامل شمشیر شکسته بود، را محکم گرفت و داد زد؛ برای اولین بار در این ماجرا. گویا که او هم دیگر کلافه شده بود:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #38
اشک و باران در هم آمیختند.
سیاوش با نجوایی شکسته، صدای که از میان گریه به سختی شنیده میشد، گفت:
- مرا بکش!
ناجی مشت‌هایش را پایین آورد و عقب رفت. روی پاشنه‌هایش نشست. خستگی قرن‌ها در چهره‌اش موج می‌زد.
ناجی: من خیلی‌ها را کشتم... اما تو را نخواهم کشت.
سیاوش با فریادی گریان داد زد:
- مرا بکش! همانطور که پدر بی‌گناهم را بی‌هیچ جرمی در ملأ عام سلاخی کردی.
ناجی چشمانش را بست. وقتی باز کرد، در نگاهش چیزی بود که سیاوش میخواست آنرا ببیند، پشیمانی مطلق؛ بلاخره.
ناجی که نگاهش به زمین خشک شده بود، سرش را تکان داد و گفت:
- تو هیچی نمیدانی.
این را گفت و برخواست. و از کنار سیاوش دور شد.
دوباره لب‌هایش تکان خورد. اما صدایش، برخلاف همیشه که مقتدرانه بود، حالا کمی شکسته به گوش می‌رسید:
- او کسی نبود که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #39
سیاوش، که حالا چیزی جز یک پوسته‌ی شکسته از او باقی نمانده بود، دستان لرزانش را بالا برد و دستمالی سیاه که بر گردنش بند بود، و از آن به مثابه یک نقاب استفاده میکرد را کند، به زمین خیس و گِل‌آلود انداخت. با صدایی لرزان و متأسف یک زمزمهٔ آرام و کوتاه کرد:
- و تو با اینکار مرا تبدیل به یک جانور بی‌رحم کردی.
رهام، به آرامی جواب داد:
- من فقط کاری کردم که قوی شوی. تا بتوانی این زخم را تحمل کنی.
اما ناگهان، فضای سنگین این مکالمه تغییر کرد. رهام به سمت ناجی که هنوز در چند قدمی آنها ایستاده بود، برگشت، مستقیم به ناجی خیره شد و گفت:
- اما تو، ناجی… حالا وقت آن است که با عواقب کارهایت روبرو شوی.
ناجی با بدگمانی چشمانش را تنگ کرد و پرسید:
- چه کاری؟
رُهام با لحنی که به سردی تکه‌های یخ بود، گفت:
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Zamanuddin Sediqi

Zamanuddin Sediqi

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
7/3/22
ارسالی‌ها
54
پسندها
100
امتیازها
523
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #40
کتاب سوم: هدف ناجی، حقیقت: دوست یا دشمن؟
فصل اول: شکارچی در پی شکارچی

چند روز بعد...
بازار بزرگ ماراکاندا چون ارگانی زنده می‌تپید. نور خورشید از لابه‌لای سایبان‌های رنگارنگِ پارچه‌فروشان عبور می‌کرد و بر روی فرش‌های پهن‌شده، نقش‌های زرین می‌انداخت. هوای گرم، آکنده از عطر سنگین زعفران، زردچوبه، و پوست مرکبات بود که با بوی تند عرق چهارپایان و دود سیاه چادرهای آهنگری درهم می‌پیچید. فریادهای ریتمیک فروشندگان، صدای چکش بر سندان، قهقهه‌های رهگذران، و نالهٔ ملودیک نیِ نوازنده‌ای دوره‌گرد، سمفونی زندگیِ بی‌پروای این چهارراه جهان را می‌ساخت.
در قلب این طوفان حسی، ناجی ایستاده بود؛ شبیه یک جزیره‌ی ساکن در وسط یک دریای متحرک. چشمان قهوه‌ای‌اش بی‌آنکه بر چیزی مکث کند، بر هر چهره، هر حرکت، هر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Zamanuddin Sediqi

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 9)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا