- تاریخ ثبتنام
- 7/3/22
- ارسالیها
- 54
- پسندها
- 100
- امتیازها
- 523
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #31
فصل دهم: تو راهت را برو، هدف خودش هویدا میشود!
چند هفته بعد، ناجی وارد توکیو شد. شهری که برخلاف آنچه تصور میشد، بیشتر شبیه به هزارتویی از کوچههای باریک، خانههای محقر، و قصرهای مخفی بود. خیابانها پر از ساموراییهای مزدور و قاتلان جایزهبگیر بودند. در میان این هیاهو، جنگی بیصدا جریان داشت، جنگی که در پسِ پرده رخ میداد، میان شینوبیها، ساموراییها و شوگونهایی که هر یک برای قدرت نقشه میکشیدند.
هاروتا کامائه، رهبر شینوبیها، یکی از همان کسانی بود که در عمق این جدال قرار داشت.
ناجی، برای ماهها، تنها یک سایه شد. نه ناجی، نه پیامبر، نه حتی یک مسافر. او در کوچههای باریک، میان شلوغی بازار ها، در صحنهٔ درگیری های خورد و بزرگ گروه های خلافکار، به دنبال ردپایی از دشمنش گشت؛ در جستجوی...
چند هفته بعد، ناجی وارد توکیو شد. شهری که برخلاف آنچه تصور میشد، بیشتر شبیه به هزارتویی از کوچههای باریک، خانههای محقر، و قصرهای مخفی بود. خیابانها پر از ساموراییهای مزدور و قاتلان جایزهبگیر بودند. در میان این هیاهو، جنگی بیصدا جریان داشت، جنگی که در پسِ پرده رخ میداد، میان شینوبیها، ساموراییها و شوگونهایی که هر یک برای قدرت نقشه میکشیدند.
هاروتا کامائه، رهبر شینوبیها، یکی از همان کسانی بود که در عمق این جدال قرار داشت.
ناجی، برای ماهها، تنها یک سایه شد. نه ناجی، نه پیامبر، نه حتی یک مسافر. او در کوچههای باریک، میان شلوغی بازار ها، در صحنهٔ درگیری های خورد و بزرگ گروه های خلافکار، به دنبال ردپایی از دشمنش گشت؛ در جستجوی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.