• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان طلوع سرد دیروز | نگین وصالی کاربر انجمن یک رمان

نگینی.و

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/1/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
4
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
طلوعِ سرد دیروز
نام نویسنده:
نگین وصالی
ژانر رمان:
عاشقانه، معمایی، جنایی
کد رمان: 5748
ناظر: @~Frozen~


خلاصه:
وقتی یک خطای پزشکی مشکوک، زندگی حرفه‌ای نازلی را تا مرز نابودی می‌برد، او خود را در مقابل مدیر قدرتمند و بانفوذ بیمارستان می‌بیند؛ اما این تقابل، به شکلی غیرمنتظره به عشقی پرشتاب و ازدواجی رویایی ختم می‌شود. نازلی نمی‌داند که در میانه‌ی این خوشبختیِ مطلق، رازهایی از گذشته در کمین اوست که هیچ‌کس جرئت بیدار کردنشان را ندارد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,664
پسندها
22,301
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • مدیرکل
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373

نگینی.و

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/1/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
4
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #3
با استرس نگاهی به ساعت مچی روی دستش انداخت، و بعد دوباره با لحنی شاکی و بلند گفت: اقای محترم گفته بودم که عجله دارم! دیرم شده.
پسری کم سن و سال و با چهره ای که هیچ نشاطی در آن نبود، بالاخره درپوش لیوان قهوه را گذاشت و بی هیچ حرفی آن را جلوی نازلی روی میز هل داد...انگار که با منت و مجانی به او قهوه داده باشد.
نازلی پشت چشمی نازک کرد و با سرعت لیوان قهوه ی امریکانو اش را برداشت و از ان کافه کوچک بیرون زد
همان طور که قهوه اش را بالا میکشید قدم های تند تند بر میداشت حتی چند بار نزدیک بود پایش پیچ خورد، هیچوقت دست پا چلفتگی هایش تنهایش نمیذاشتند حتی در مواقع حساس مثل امروز...فرصتی بهش رو کرده بود که نباید به هیچ وجه خرابش میکرد
با وجود اینکه در آن بیمارستان تازه وارد بود، امروز به جای همکارش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ~Frozen~

نگینی.و

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
31/1/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
4
امتیازها
0
  • نویسنده موضوع
  • #4
۲
دستی به یونیفرم آبی رنگش کشید و اسکارف کوچک روی سرش را هم که موهای بلوندش از آن بیرون زده بود را مرتب کرد و بعد زنگ در را فشرد.
خیلی زود درب باز شد و او جلوی رویش مسیر سنگ فرش درازی که به یک ساختمان دو طبقه با نمای سنگی سفید میرسید را دید..
وقتی به در ساختمان رسید تقه ای به در زد چون هر چقدر چشم چرخاند زنگی را ندید و حتی تعجب کرد که چرا خودشان این در را هم باز نکردند...نکند انتظار داشتند مثل یک روح از آن رد شود، از پولدارهای متوقع هرچیزی بر می امد
بعد از کمی منتظر ماندن، درب باز شد و نازلی با دختر بچه خیلی زیبایی مواجه شد...
موهای بلند مشکی اش را دم اسبی بسته بود و آن چشمان عسلی روشنش مژه ها پر و بلندی داشت که نگاهش را مثل آهو زیبا کرده بود
نازلی میتوانست احتمال دهد که آن دختر، آقای...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ~Frozen~

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 7)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا