• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته سَردا؛ روایتِ خاموشی پس از عشق | اثر یگانه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FROSTBITE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 64
  • کاربران تگ شده هیچ

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #11
***
خط‌ها فاصله‌های سرد را بر پوست دل نقش زدند؛ ردی از دوری، تا بی‌نهایت کشیده شد.
نگاه‌ها، رهگذران بی‌نامی بودند که عبور کردند و هیچ‌ خانه‌ای نداشتند.
لب‌ها، باد را با دست‌ها قسمت کردند؛ تهی بودن، تمام فضا را انباشت.
حرف‌ها، بی‌صدا از گلو گذشتند و در سینه ماندگار شدند.
شب با نفسی یخ‌زده، بر این خاموشی مهر تأیید زد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #12
***
دل از تکرارِ ایستادن‌های بی‌حاصل، بر سنگ‌فرش لحظه‌ها نشست و خستگی در استخوان‌اش ریشه دواند.
تنهایی چون سیّاره‌ای بی‌مدار، گذر کرد و گودالی عمیق بر پیکر دل بر جای نهاد.
لب‌ها، آخرین نفس‌های سخن را بیرون دادند و پس از آن، هیچ شفقِ نابی طلوع نکرد.
دست‌ها در جستجوی راهی گمشده دیوارها را لمس کردند، اما هیچ دری به رویشان گشوده نشد.
شب با چکمه‌های سنگینش، بر باغچهٔ خشکیدهٔ دل پای نهاد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #13
***
دل با باری از خاطراتِ ناتمام، در میان راه از پا نشست و سکونی بی‌پایان وجودش را فراگرفت.
لحظه‌ها چون برفی سبک عبور کردند و اثری سپید بر خاکِ خیس دل بر جای نهادند.
لب‌ها، آخرین تارِ نغمه را پاره کردند و پس از آن، صدایی از این خانه برنخاست.
دست‌ها راهی را که روزگاری روشن بود در تاریکی جستند، اما دستانشان جز سراب چیزی نیافت.
و شب، فرشی سیاه بر تمام فاصله‌ها گستراند.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #14
***
شب چون کلاغی بر شانه‌های خستهٔ شهر نشست و بال‌هایش تمام افق را پوشاند.
لحظه‌ها، قطره‌قطره از ساعت چکیدند و بر زمینِ خشکِ دل، گودال‌های کوچک کندند.
لب‌ها پیش از آنکه واژه‌ای بزایند، زایمانِ سخن را پس زدند و عقیم ماندند.
دست‌ها در تاریکی به دنبال نرده‌ای گشتند تا خود را بگیرند، اما هوا خالی بود.
سکوت چون تیغی تیز، نفس‌ها را یکی‌ یکی برید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #15
***
دل با جامه‌ای زرد و پاییزی، بر شاخه‌ای خشکیده آویزان ماند.
لحظه‌ها، برگ‌های خاطره را یکی‌یکی از دفتر روزگار کندند و به باد سپردند.
لب‌ها آخرین نت‌های نغمه را ناقص رها کردند و خاموشی، ارکسترِ شب شد.
نگاه‌ها چراغ به دست کوچه‌های بن‌بست را گشتند، اما ره به جایی نبردند.
شب با بارانی از یخ، بر این جستجوی بی‌ثمر مهر پایان زد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #16
***
دل خزان‌زده، بر شاخه‌ای خزان‌زده ترانه‌ای خزان‌زده سر داد.
لحظه‌ها، خاطره‌ها را چون دانه‌هایی بر خاک سرد پاشیدند تا شاید بهاری برخیزد.
لب‌ها بسته شد و از آسمان، نه باران که سکوتی سرد بارید.
نگاه‌ها در پیچ‌وخم وحشت، دری گمشده را جستند.
شب، تاریکی را چون پتویی بر همه چیز کشید.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #17
***
گذشته، آتشی است که خاکسترش را باد برده و دیگر گرمایی ندارد.
لحظه‌ها، پرده‌های نمناک را بر پنجره‌های دل آویختند.
لب‌ها بسته شد و از افق نه خورشید، که سایه‌ای سیاه طلوع کرد.
نگاه‌ها در پی ردِ پاهایی گمشده، بی‌جهت می‌گشتند.
شب رازی را که هرگز گفته نشد، با خود به گور برد.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #18
***
دل زیر ضربه‌های پی‌درپی تگرگ، فرسوده و زخمی بر زمین افتاد.
فاصله‌ها چون زخمی سرد، بر پیکر دل نقش بستند.
لب‌ها بسته شد و افق از هجوم سکوتی بی‌پایان، رنگ باخت.
نگاه‌ها در پی راهی برای گریز، تاریکی را می‌کاویدند.
شب، چتر سیاهش را بر سر این هرج‌ و مرج خاموشی گشود.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #19
***
دل در واپسین تپش، از حرکت بازماند و بر سکوی پایانی نشست.
لحظه‌ها، پیکر بی‌جان عشق را بر دوش کشیدند و بر خاک نهادند.
لب‌ها بسته شد و واژه‌ها بی‌آنکه زاده شوند، در رحم سکوت مردند.
نگاه‌ها در بن‌بست وحشت، به دنبال روزنه‌ای گشتند.
شب، جام زهر را بر لب‌های جان نشاند.
 
امضا : FROSTBITE

FROSTBITE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/25
ارسالی‌ها
229
پسندها
795
امتیازها
4,013
مدال‌ها
9
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #20
***
دل از انتظاری بی‌حاصل، خسته و وامانده در کنج قفس نشست.
لحظه‌ها، پیکر شادابی را بر خاک سرد انداختند و رفتند.
لب‌ها بسته بود و نغمه‌ای برای گفتن نمانده بود.
نگاه‌ها در تاریکی، دست‌اندازها را می‌جستند تا شاید راهی بیابند.
شب، نقاب سیاه را بر چهره جهان کشید.
 
امضا : FROSTBITE
عقب
بالا