• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان تاریخ ازدواج | Armita.sh کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Armita.sh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 118
  • کاربران تگ شده هیچ

Armita.sh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,745
پسندها
26,617
امتیازها
53,373
مدال‌ها
47
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام: The wedding date
نام ترجمه‌شده: تاریخ ازدواج
نویسنده:
Jasmine Guillory
مترجم: Armita.sh
ژانر: عاشقانه، طنز

خلاصه:
درو نیکولز، در آستانه‌ی جشن‌های عروسیِ نامزد سابقش قرار دارد و در فکر کور کردن چشم حسودان، است، تا اینکه یک قطع برق او را با «بهترین گزینه‌ی ممکن برای دوست‌دخترِ جعلی» گیر می‌اندازد… .
قبول کردنِ رفتن به عروسی با یک مرد غریبه، آن‌هم مردی که فقط چون باهاش تو آسانسور گیر کرده، اصلاً جزو کارهای روزمره‌ی الکسا مونرو نیست، اما پیشنهادِ درو؟ خب… ردکردنش کار هر کسی نیست.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

setayesh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ترجمه
سطح
45
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,457
پسندها
41,015
امتیازها
84,376
مدال‌ها
87
سن
17
  • مدیر
  • #2
°| بسم تعالی |°


1704692452071.png


مترجم عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن ترجمه خود

خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمه خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید

قوانین ترجمه|تالار ترجمه انجمن یک رمان

درصورت پایان یافتن ترجمه خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان کار ترجمه|تالار ترجمه

برای سفارش جلد ترجمه خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر درخواست کنید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : setayesh

Armita.sh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,745
پسندها
26,617
امتیازها
53,373
مدال‌ها
47
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
اینجانب، فسفر زیادی سوزانده تا بدون تغییر کلمات متنی معقول تحویل جامعه بدهد، لذا ری‌اکت هاها بر یَک‌یَکتان واجب است.

«الکسا مونرو» اون پنجشنبه شب با کفش‌پاشنه‌بلند قرمزِ محبوبش، اعصاب‌خوردیِ ناشی از کافئین، و یک بطری که صد درصد آب معدنی است، وارد هتل فِرمونت سان‌فرانسیسکو شد.
گوشی‌اش را درآورد تا برای سیسی‌اش، «اولیویا»، که طبقه‌ی بالا تو یکی از اتاق‌ها بود، پیام بدهد.
همیشه لازم بود به اولیویا «کمی بیشتر از بقیه» خبر بدهد. مهم هم نبود که همین تازگی شریک یک ابر شرکت حقوقی تو نیویورک شده، بعضی چیزها هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنند.
پیام اولیویا دقیقاً وقتی رسید که الکسا پایش را داخل آسانسور گذاشت. همان‌طور که شماره‌ی طبقه‌ی خواهرش را می‌زد بلند خندید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Armita.sh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,745
پسندها
26,617
امتیازها
53,373
مدال‌ها
47
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
سرش را پایین انداخت و ادامه داد:
- البته شرایط خیلی… .
-‌ آره، آره، شرایط خیلی ایده‌آل نیست، آخه برق کل هتل قطعه!
همان لحظه گوشی الکسا با پیام اولیویا روشن شد.
«اوه اوه، آره، منم همین الآن باخبر شدم.»
الکسا قبل از جواب دادن گوشی را بالا گرفت.
-‌‌ حداقل معلوم شد برادران هتل دروغ نمی‌گفتن.
درو گفت:
-‌ یه چی بگم بهم مشتلق می‌دی؟ گفتن ژنراتور دارن. پس احتمالاً آسانسورها یه‌کم دیگه راه میفتن.
الکسا، انگار نه انگار درو وجود دارد، کف زمین نشست و کیفش را کنار گذاشت. شکستن آن بطری آب گران‌قیمت، برایش یک تراژدی واقعی بود.
-‌ خب، تا راه بیفته، همین‌جا راحت می‌شینیم.
کفش‌های پاشنه‌بلند قرمزش تا پنج ساعت اول قابل تحمل بودند؛ ولی حالا نُه ساعتی می‌شد که آنها را در به‌پا داشت.
درو کت چرمی‌اش را درآورد،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

Armita.sh

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
3/6/22
ارسالی‌ها
2,745
پسندها
26,617
امتیازها
53,373
مدال‌ها
47
سن
16
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
یه شاهکار زدم اینجا که کار هیچ مترجم صداوسیمایی نیست، اگه حدس زدید؟

-‌ یه‌کم هله‌هوله. قرار بود اینجا عین خر بخوریم و بعد بریم شام بیرون... البته. باید ببینیم چقدر تو این آسانسور گیر می‌کنیم.
درو چسبید به الکسا و با گفتن «یالله» مشغول سرک کشیدن در کیف الکسا شد.
الکسا هم کیفش را هل داد سمتش تا بتواند بهتر توی نور کم ببیند.
شما که غریبه نیستید، الکسا معمولاً به کسی اجازه نمی‌داد سرک بکشد توی کیفش، ولی خب، طرف یک پسر خوشگل بود و موقعیت هم که دیگه خیلی عجیب!
-‌ ایول، اگه چند ساعت اینجا گیر کنیم، آذوقه داریم! جون من بگو که اون بطریه آب‌معدنیه… آب‌معدنی خیلی از آب‌میوه راحت‌تره، چون نی لازم نداره… اوه، ببین چی یافتم! پنیر و کراکر، میان‌وعده‌ی عالی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا