• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

درحال ترجمه ترجمه رمان طغیان بی‌قدرتان | فائزه میردادیان کاربر انجمن یک‌رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Łacrîmosã
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 503
  • کاربران تگ شده هیچ

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,392
پسندها
25,417
امتیازها
61,673
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام اصلی جلد اول:
{The Powerless}
نام ترجمه‌شده:
{طغیان بی‌قدرتان}
ژانر: علمی‌تخیلی، عاشقانه
دسته‌‌بندی: جوان بزرگسال (YA)
نام نویسنده: Lauren Roberts
نام مترجم: PETROVA.MIR
ناظر: @Raha~r

طغیان بی قدرتان.webp
چکیده‌ای از وقایع رمان:
در سرزمین ایلیا، قدرت همه چیز است. نخبگان-کسانی که به‌واسطه طاعون اسرارآمیز، توانایی‌های خارق‌العاده به دست آورده‌اند-بر سرزمین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Łacrîmosã

bahareh.s

طراح ازمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/19
ارسالی‌ها
1,635
پسندها
20,880
امتیازها
43,073
مدال‌ها
29
  • #2
°| بسم تعالی |°


583966_11204145ae5d910424c0707a2479f70a.jpg



مترجم عزیز ، ضمن خوش آمد گویی ، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن ترجمه خود

خواهشمندیم قبل از تایپ ترجمه خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید
قوانین ترجمه|تالار ترجمه انجمن یک رمان

درصورت پایان یافتن ترجمه خود در تاپیک زیر اعلام کنید.
اعلام پایان کار ترجمه|تالار ترجمه

برای سفارش جلد ترجمه خود بعد از 15 پست در تاپیک زیر درخواست کنید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : bahareh.s

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,392
پسندها
25,417
امتیازها
61,673
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
"For every girl who has ever felt powerless"
«برای هر دختری که تا به حال احساس ناتوانی کرده است»
***


پیشگفتاری از مترجم:
در قلمروهای ساکتی که کلمات جادو می‌بافند، جایی که مرز بین معمولی و خارق‌العاده محو می‌شود، داستانی از ناتوانی شروع به شکل‌گیری می‌کند، داستانی که از قدرت پنهان هر یک از ما سخن می‌گوید. من نه به‌عنوان یک مترجم صرف، بلکه به‌عنوان یک مشعل‌دار ماجراجوگر در برابر شما ایستاده‌ام، که وظیفه‌اش بافتن نخ‌های داستانی غربی به ملیله‌های غنی و کهن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Łacrîmosã

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,392
پسندها
25,417
امتیازها
61,673
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
فصل اول:
«پی‌دن»
مایعی داغ و غلیظ بر بازویم می‌لغزد.
خون!
خنده‌دار است؛ یادم نمی‌آید نگهبان پیش از آن‌که مشت من به صورتش فرود آید، با شمشیرش مرا زخمی کرده باشد. با آن‌که او یک «
فلش»¹ بود، ظاهراً نتوانست سریع‌تر از ضربه‌ی مشت من به آرواره‌اش واکنش نشان دهد.
بوی دود مشامم را می‌سوزاند و ناچارم می‌کند دستِ کثیفم را جلوی بینی‌ام بگیرم تا از عطسه‌ای که ممکن است لو رفتنم را رقم بزند، جلوگیری کنم.
این واقعاً راهِ مضحکی برای گیر افتادن است.
وقتی اطمینان حاصل می‌کنم که بینی‌ام به «
امپریال»های² کمین‌کرده در زیرِ جایی که پنهان شده‌ام، هشدار نخواهد داد، دستم را به دیوارِ کثیفِ پشتِ سرم برمی‌گردانم؛ پاهایم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Łacrîmosã

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,392
پسندها
25,417
امتیازها
61,673
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
و من این را می‌دانم، چون زمانی سقفی داشتم که هر شب به آن خیره شوم؛ زمانی که نیازی نداشتم ستاره‌ها را به همدمی بخوانم.
نگاهِ خ**یا*نت‌کارم به سویِ شهری می‌چرخد که می‌دانم خانه‌ی پیشینم میانِ خیابان‌هایِ «بازرگان»¹ و «اِلم»² جا خوش کرده است. جایی که احتمالاً خانواده‌ای شاد دورِ میزِ شام نشسته‌اند، می‌خندند و درباره‌یِ روزشان صحبت می‌کنند... .
صدایِ تلپی را می‌شنوم و به دنبالِ آن، زمزمه‌یِ صداهایی که مرا از افکارِ تلخم بیرون می‌کشند. گوشم را تیز می‌کنم و تنها می‌توانم صدایِ گرفته و بمِ نگهبانی را بشنوم که مدتِ کوتاهی پیش، با مهربانی از وظیفه‌اش آزادش کرده‌ام.
- یهو از پشتِ سرم پیداش شد، آروم مثِ موش، و بعد...بعدش تا چشم باز کردم،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Łacrîmosã
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] raha

Łacrîmosã

پرسنل مدیریت
سرپرست کامپیوتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/20
ارسالی‌ها
1,392
پسندها
25,417
امتیازها
61,673
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
قدم‌هایم را سریع و مطمئن برمی‌دارم، درحالی‌که نگاهم بی‌وقفه در کوچه‌ها بالا و پایین می‌رود و هرگز نمی‌گذارم حواسم پرت شود. فقرا تبعیض قائل نمی‌شوند. یک شیلینگ، یک شیلینگ است* و برایشان فرقی نمی‌کند که به کسی که وضعش از آن‌ها بدتر است، حمله کنند تا آن را به دست آورند.
هنگامِ زیگزاگ رفتن در خیابان‌ها، چندین نگهبان از مسیرم عبور می‌کنند و مرا مجبور می‌کنند آهسته بروم تا از آن‌ها دوری کنم. به هر مغازه، گوشه و خیابانی، موهبتِ حضورِ خیره‌سرانه‌یِ مجریانِ قانون با یونیفرم‌هایِ سفید اعطا شده است. این امپریال‌هایِ بی‌رحم، طبقِ فرمانِ شاه، به دلیلِ افزایشِ جرم و جنایت، در سراسرِ کوچه غارت مستقر شده‌اند.
واضح است که هیچ ربطی به من ندارد!
به یک کوچه فرعیِ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Łacrîmosã
عقب
بالا