- تاریخ ثبتنام
- 16/3/26
- ارسالیها
- 450
- پسندها
- 2,081
- امتیازها
- 12,413
- مدالها
- 12
- نویسنده موضوع
- #1
نام:مُخَیَّلهٔ ودادِ واقعی
نویسنده:الف.قاف
مقدمه:
و این، فقط آغازِ قصه است…
قصهای که در دو دفتر روایت میشود؛
دفترِ اول، حرفهای دختری که عاشق شد.
دفترِ دوم، حرفهای پسری که عاشق ماند.
شاید حرفهایشان متفاوت باشد، شاید عشق را به زبانِ خودشان روایت کنند؛ اما وقتی یک احساس در دو قلب لانه کند، معنایی پیدا میکند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست.
«دفتر اول»
میخواهم تو را آنقدر بشناسم که سکوتت را هم فرمان بدانم.
تو مسیر را بگو تا من با چشمهای بسته قدم بردارم و خستگیِ سالهایم را کنار تو جا بگذارم.
اعتماد؟ چه کلمهای فراتر از آن وجود دارد؟ نمیدانم، اما معنایش را در نگاهی میخوانم که به من حسِ امنیت میدهد و با عشق از آن پیروی میکنم.
این بار، بر من رحم کن و منتی بر سرم بگذار؛ چون من...
نویسنده:الف.قاف
مقدمه:
و این، فقط آغازِ قصه است…
قصهای که در دو دفتر روایت میشود؛
دفترِ اول، حرفهای دختری که عاشق شد.
دفترِ دوم، حرفهای پسری که عاشق ماند.
شاید حرفهایشان متفاوت باشد، شاید عشق را به زبانِ خودشان روایت کنند؛ اما وقتی یک احساس در دو قلب لانه کند، معنایی پیدا میکند که شبیه هیچ چیز دیگری نیست.
«دفتر اول»
میخواهم تو را آنقدر بشناسم که سکوتت را هم فرمان بدانم.
تو مسیر را بگو تا من با چشمهای بسته قدم بردارم و خستگیِ سالهایم را کنار تو جا بگذارم.
اعتماد؟ چه کلمهای فراتر از آن وجود دارد؟ نمیدانم، اما معنایش را در نگاهی میخوانم که به من حسِ امنیت میدهد و با عشق از آن پیروی میکنم.
این بار، بر من رحم کن و منتی بر سرم بگذار؛ چون من...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش
