• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته ناگفته های او |معصومه بهرامی کاربر انجمن یک رمان

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
23
پسندها
220
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #1

به نام خالق هستی

نام اثر: ناگفته هایِ او
نام نویسنده: معصومه بهرامی
مقدمه:
شرح حالش را با شعر آغاز میکند
این شعر تمامِ اوست.
یک ثانیه خورشیدم و یک ثانیه اَبرم
تلفیق غَـم و شادی و دلتنگی و صَبــرم...


این دلنوشته روایت درد ها و غم هاو شادی ها و ترس هاو زندگی اوست.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Your Pluto

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/21
ارسالی‌ها
3,304
پسندها
17,576
امتیازها
46,773
مدال‌ها
34
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...

IMG_1050.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Your Pluto

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
23
پسندها
220
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #3
***
تمامِ او

نمیدانم از کجا آغاز کنم این برگ برگ زندگی را.
من از کودکی اورا میشناسم؛
همیشه ی خدا لبخند میزند، اما خدا میداند که در دل او چه می‌گذرد؛
آنقدر که همیشه خودش را خوشحال نشان میدهد
بعضی اوقات اطرافیانش احساس میکنند که او دیوانه، یا شایدم شیرین عقل است!
میدانی چرا؟ چون زیادی باهمه خوب است!
اما بعضی اوقات با حضورش حال همه را خراب میکند...
با حرف هایی که میزند و منظوری ندارد،
خودش را در کنج خانه حبس میکند جایی که کسی اورا نبیند و با خودش حرف میزند:
" ای کاش نبودم!
اگر من نبودم همه مسرور بودند!
شاید، کسی مرا دوست ندارد."
اما نه !
من میدانم همه اورا دوست دارند؛
این حرف ها از فکر آشفته و افسرده او زبانه میکشند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
23
پسندها
220
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #4
***

ذهن آشفته

امان از ذهن آشفته، که از کودکی رهایش نمیکند؛
اما امید دارد که روزی میرسد
فردی در راهش سبز شود که اورا از این فکر های
بیهوده نجات دهد.
اما خودش هم کاری نمیکند،
که از تنبلی و دیگر خلقیات بدش نجات پیدا کند.
میگوید،همه چیز به سرنوشت مربوط است...
یا شایدم قسمت!
ایضا فقط برای چیزی تلاش میکند که آن کار را دوست بدارد.
مادرش همیشه به او میگوید:《
دخترم درست را بخوان به خدا،آدم تا درس نخواند به جایی نمیرسد!
صدا به کار هیچکس نمی آید،قشنگ است اما با آن چه میتوان کرد...
تو اول باید درست را بخوانی در کنارش هم میتوانی به گویندگی ات هم برسی!
من خودم پشتت می ایستم.》


 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
23
پسندها
220
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #5
***
مادر مدرس زندگی

او حتما به اصرار خود،باید مادرش در همه جا با او باشد؛زیرا از همه چیز میترسد!
با اینکه تقریبا سنش به سن قانونی رسیده اما هنوز دوست ندارد خودش تنهایی جایی برود زیرا احساس میکند؛
ممکن است اشتباهی از او سر بزند که دیگر نشودآن را جبران کند.
گرچه حواسش به خودش هست،در میان گرگ های انبوه جامعه.
و ایضا همه افراد شبیه هم نیستند بعضی ها گویا
برای امتحان الهی آفریده شده اند.
خداراشکر،او در این امتحانات تا حالا پیروز شده است.

چون بر این باور است که امام زمانش اورا میبیند!
به جز این خودش هم باعث کسر شانش میشود نگاهش به نگاه نامحرم بیافتد.
بگذریم از این سخن ها من خوشم نمی آید زیاد از کسی تعریف کنم!

میدانی چرا او اعتقاداتش اینگونه شده؟
به این علت،
روزی هنگامی که او کلاس...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Viŏlet

معصومه بهرامی.

نو ورود
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
25/7/25
ارسالی‌ها
23
پسندها
220
امتیازها
1,090
مدال‌ها
2
سن
18
  • نویسنده موضوع
  • #6
***
طَرد

او از خودش خوشش نمی آید و همیشه خود را سرزنش میکند،که چرا من در این دنیا زاده شده ام که هیچ خلقیات خوبی ندارم!ای کاش نبودم!اگر نبودم همه مسرور بودند!
چرا باید برای بقیه زندگی کنم.
چرا باید همیشه دنبال راضی کردن بقیه باشم،که دست آخر بگویند:《تو خودشیرینی!
این انصاف است،این انصاف نیست!
پس کجاست این انسانیت!
چرا نمی بینید من چگونه تلاش میکنم!
خسته ام و نمیخواهم باشم!
من همینم که هستم،اگر میخواهید به پذرید واگر نمی خواهید روزتان خوش!》
من به او میگویم:《این ها از سن نوجوانی سرچشمه میگیرد.رفتارت،گفتارت،همه چیزت.
چرا این گونه باخود میکنی؟
چرا؟!》
او فقط گریه میکند،گریه...گریه!
او دوباره میگوید:《خسته ام از اینکه نه خداوند و نه هیچکس مرا نمی بیند.
دیگر به خرخره ام رسیده.
تو به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] حافظ
عقب
بالا