- نویسنده موضوع
- #21
راه افتادم سمت خونه.
خیابونها کمکم خلوت شده بودن، چراغهای زرد مثل خطهای کشیده از جلوی چشمم رد میشدن. یه آهنگ آروم گذاشتم فقط که سکوت ماشین اذیتم نکنه… ولی راستش همون آهنگ هم داشت چشمهامو گرم میکرد.
هر چند دقیقه یهبار پلکم سنگین میشد، یههو میپریدم و پلک میزدم که خوابم نبره.
بدنم انگار داشت از کار میافتاد.
نمیدونم چقدر تو فکر بودم که بالاخره بعد از حدود یه ساعت پیچیدم تو کوچهمون.
هنوز درست نپیچیده بودم که صدای آهنگ بلند خورد تو گوشم.
انگار یکی مهمونی گرفته بود.
صدای خنده و موزیک میپیچید تو کوچهی نیمهتاریک.
سرم رو بلند کردم نگاه کنم کدوم ساختمونه… ولی واقعاً اونقدر خسته بودم که حتی حوصله غر زدن هم نداشتم.
فقط ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم.
هوا سرد بود و صدای موزیک...
خیابونها کمکم خلوت شده بودن، چراغهای زرد مثل خطهای کشیده از جلوی چشمم رد میشدن. یه آهنگ آروم گذاشتم فقط که سکوت ماشین اذیتم نکنه… ولی راستش همون آهنگ هم داشت چشمهامو گرم میکرد.
هر چند دقیقه یهبار پلکم سنگین میشد، یههو میپریدم و پلک میزدم که خوابم نبره.
بدنم انگار داشت از کار میافتاد.
نمیدونم چقدر تو فکر بودم که بالاخره بعد از حدود یه ساعت پیچیدم تو کوچهمون.
هنوز درست نپیچیده بودم که صدای آهنگ بلند خورد تو گوشم.
انگار یکی مهمونی گرفته بود.
صدای خنده و موزیک میپیچید تو کوچهی نیمهتاریک.
سرم رو بلند کردم نگاه کنم کدوم ساختمونه… ولی واقعاً اونقدر خسته بودم که حتی حوصله غر زدن هم نداشتم.
فقط ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم.
هوا سرد بود و صدای موزیک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.