- تاریخ ثبتنام
- 19/5/26
- ارسالیها
- 38
- پسندها
- 58
- امتیازها
- 103
- نویسنده موضوع
- #21
- امکان نداره برای خونه باشه.
به تأیید حرف فتوحی، عروشا ادامه داد.
- خونه ما حتی در بیرون و داخل با کارتهای مخصوص باز میشه؛ کتایون هم کار نمیکرد که محل کار داشته باشه. محل کار منم با اثر انگشت باز میشه.
سری تکون دادم و زیر لب«بسیار خب»ی گفتم؛ وسیلهها رو از روی میز جمع کردم که همون موقع خدمتکار با چهار تا قهوه روی سینی اومد. سیامک تشکری کرد و دو تا فنجون رو برداشت و روی میز گذاشت؛ فتوحی و عروشا هم برداشتن... به قهوه نگاه میکردم، صدای عروشا منو از خیالاتی که شروع نشده بود؛ بیرون کشید.
- برای چی به هاکان شک کردین؟
نگاه کوتاهی به صورت کنجکاوش انداختم و دوباره به قهوه داغی که حلقه های سفید از خودش ایجاد کرده بود؛ خیره شدم.
- اینجور مسئلهها ما رو وادار میکنه به هر کسی شک کنیم.
عروشا...
به تأیید حرف فتوحی، عروشا ادامه داد.
- خونه ما حتی در بیرون و داخل با کارتهای مخصوص باز میشه؛ کتایون هم کار نمیکرد که محل کار داشته باشه. محل کار منم با اثر انگشت باز میشه.
سری تکون دادم و زیر لب«بسیار خب»ی گفتم؛ وسیلهها رو از روی میز جمع کردم که همون موقع خدمتکار با چهار تا قهوه روی سینی اومد. سیامک تشکری کرد و دو تا فنجون رو برداشت و روی میز گذاشت؛ فتوحی و عروشا هم برداشتن... به قهوه نگاه میکردم، صدای عروشا منو از خیالاتی که شروع نشده بود؛ بیرون کشید.
- برای چی به هاکان شک کردین؟
نگاه کوتاهی به صورت کنجکاوش انداختم و دوباره به قهوه داغی که حلقه های سفید از خودش ایجاد کرده بود؛ خیره شدم.
- اینجور مسئلهها ما رو وادار میکنه به هر کسی شک کنیم.
عروشا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.