- تاریخ ثبتنام
- 13/6/26
- ارسالیها
- 55
- پسندها
- 141
- امتیازها
- 523
- مدالها
- 2
- نویسنده موضوع
- #11
دخترک نمیفهمید که دلیل این خواسته چیست؛ اما میدانست سرپیچی از جاستین عواقب خوبی به دنبال ندارد. به سرعت به سمت کمد رفت و از کشوی زیر کمد یک چاقو بیرون آورد. به سوی جاستین دوید و چاقو را به دست او داد. جاستین پس از گرفتن چاقو، نوک آن را روی انگشت اشارهی خود فشرد.
دخترک درک نمیکرد. چرا جاستین به خودش صدمه میزد؟ پس از آن که یک قطره خون سیاهرنگ از انگشتش خارج شد، انگشت را روی لبهای کودک گریان گذاشت.
قطرهی خون روی لب کوچک پسرک سُر خورد و به داخل دهانش رفت. کودک با حس طعم خون، آرام گرفت و کمی بیشتر از خونی که از انگشت جاستین بیرون میریخت، مکید.
سوفیا نتوانست جلوی جیغی که از دهانش خارج میشود را بگیرد. این بچه از خون تغذیه میکرد؟ چرا؟
- اون... اون... .
جاستین که تا این لحظه به...
دخترک درک نمیکرد. چرا جاستین به خودش صدمه میزد؟ پس از آن که یک قطره خون سیاهرنگ از انگشتش خارج شد، انگشت را روی لبهای کودک گریان گذاشت.
قطرهی خون روی لب کوچک پسرک سُر خورد و به داخل دهانش رفت. کودک با حس طعم خون، آرام گرفت و کمی بیشتر از خونی که از انگشت جاستین بیرون میریخت، مکید.
سوفیا نتوانست جلوی جیغی که از دهانش خارج میشود را بگیرد. این بچه از خون تغذیه میکرد؟ چرا؟
- اون... اون... .
جاستین که تا این لحظه به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش