• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان دختر دردسر ساز | رقیه کروشاتی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع rogaye26
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 89
  • کاربران تگ شده هیچ

rogaye26

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
87
پسندها
136
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
دختر دردسر ساز
نام نویسنده:
رقیه
ژانر رمان:
اجتماعی، عاشقانه
کد رمان: ۵۸۴۱
ناظر: @Ghasedak~

خلاصه رمان: دختری که باعث دردسر و خرابکاری می‌شود آیا اتفاقات خطرناکی زندگی این دختر را شکل می‌گیرد؟ آیا عاشق می‌شود؟
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : rogaye26

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,437
پسندها
48,831
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #2
1000080730.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] Ghasedak~

rogaye26

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
87
پسندها
136
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #3
در حال جویدن آدامس بودم و آدامس رو می‌ترکوندم. به گوشیم خیره بودم در حال خوندن پیام‌های دوستم عاطفه بودم. می‌خواست به سفر بریم امّا پدر مادرم اجازه نداده بودن منم بغ کرده بودم. باید غذای تندی درست می‌کردم، تا پدر مادرم نگن باید آشپزی یاد بگیری. در حال درست کردن قورمه سبزی بودم پر فلفلش کردم! لیمو ترش به قورمه سبزی اضافه کردم. بعد برنج رو خیلی پختم.
وقت ناهار با لبخند مرموزی به پدر و مادرم نگاه کردم پدرم با آرامش قاشق رو برداشت و مقداری غذا داخل دهانش برد بعد جوید که از شدت تندی چشم‌هاش قرمز شد کمی ترسیدم. مقداری از لیوان آب کنار دستش خورد. بعد مادرم با فریاد گفت:
- دستم درد نکنه به دختر تربیت کردنم، اینم شد غذا؟ حداقل تو کنج اتاقت می‌موندی بهتر بود. نه، تو آدم ازدواج نیستی پر دردسری.
بعد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : rogaye26

rogaye26

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
87
پسندها
136
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #4
سعی کردم دختر خوبی باشم و دردسر درست نکنم ناهار پیتزا درست کرده بودن که با اشتهای کامل خوردم. بعد با عاطفه به اتاقش رفتیم کمی باهم صحبت کردیم به عاطفه با ذوق گفتم:
- می‌دونی عشق فقط تو داستاناست، من به عشق باور ندارم. فقط هدفم اینه که به جایی برسم پدر مادرم از دستم عاصین.
عاطفه با اخم گفت:
- دست از شیطونی بر نمی‌داری، به عشق باور نداشته باش خیالاتی هستی.
دیگه ساکت موندم کمی فیلم باهم دیدیم و استراحت کردیم عصر هم به خونمون رفتم وقتی به مادرم گفتم خونه عاطفه بودم چیزی نگفت تو اتاقم در حال لاک زدن بودم اونم رنگ صورتی پاهام رو هم لاک زدم. حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم بیرون برم پس لباسای مشکیم رو پوشیدم و بیرون خونه رفتم. در حال قدم زدن بودم و به درختا نگاه می‌کردم. به مغازه رفتم و مقداری...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : rogaye26

rogaye26

رفیق جدید انجمن
سطح
1
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/26
ارسالی‌ها
87
پسندها
136
امتیازها
578
مدال‌ها
2
  • نویسنده موضوع
  • #5
یک روز داشتم پتوم رو می‌شستم و درگیر بودم بیکاری آدم رو کلافه می‌کنه. پدرم دید پتوم رو می‌شورم لبخند زد و خسته نباشید گفت آب پتو رو ریختم و روی طناب پهنش کردم اگه با کسی لج داشتم حسابش رو می‌رسیدم. فعلاً اتفاق خاصی نیوافتاده. پدرم یک روز رو برای سفر به شیراز برنامه ریزی کرد عاشق سفر بودم مادرم گفت:
- وسایلت رو جمع کن ممکنه یک هفته شیراز باشیم.
- به روی چشم، واسه روحیم عالیه.
وقتی ساکم رو بیرون آوردم وسایلم و لباسام رو داخل ساک گذاشتم. بعد شام هویج پلو خوردیم. رفتم اتاقم تا استراحت کنم معلوم نیست کی سفر بریم باید از پدرم می‌پرسیدم. عصر رفتم کنار پدرم نشستم و باهاش فیلم دیدم پدرم دید که می‌خوام ازش سؤالی بپرسم گوش به حرفم شد. پدرم با آرامش گفت:
- چه چیزی می‌خوای بهم بگی؟ بابت گذشته متاسفم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : rogaye26

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا