- تاریخ ثبتنام
- 30/7/21
- ارسالیها
- 229
- پسندها
- 1,569
- امتیازها
- 9,913
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- #21
مغز جوری بود که ازش رد بشی ولی همه چی برات تاریک باشه وقتی تاریکِ، هم رد نشده حساب کن! برای اون باید چشمی ساخته میشد که سیاهی رو ببینه! ولی این فرد میتونستم بفهمم میخواست با این هیبت ترسناک و نگاه قهوهایِ عمیقش حالم رو بد کنه و خرافاتی از خودش که ترسناک هم به نظر برسن من رو فراری بده، چون وقتی حالم بد باشه باور کردن خرافات هم همونقدر ممکنه اما اون، از اینکه من در قید این حرفها نیستم نمیتونست بفهمه؛ حالا از وضع اسفناک قبلم دلجویی کرده و حال ارجحی داشتم! در نگاه اول تا هزارم به حقیقتی نرسیدهام و میخوام بین یازده هزارم، تا (سیزده هزارم)بتونم اون رو بفهمم جوفهی خوبی باید داشت که حجم مغزش رو تحمل میکرد ولی دوست داشتم بهش اضافه کنم که بیشتر اذیت بشه زیادی حرف نمیزد و این باعث...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.