• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان آن سوی درختان | محدثه.گ کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mohi_music09
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 37
  • کاربران تگ شده هیچ

Mohi_music09

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
10
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
آن سوی درختان
نام نویسنده:
محدثه.گ
ژانر رمان:
عاشقانه، اجتماعی، ماجراجویی
کد رمان: 5853
ناظر: @~•°REZ-FA°•~

خلاصه رمان:
شش خواهر و برادر؛ تمام زندگی‌شان را در دل جنگلی دور افتاده و به دور از هیاهوی دنیا گذرانده‌اند. پدر و مادرشان برای محافظت از عشقی که بهای سنگینی داشته، آن‌ها را از چشم همه پنهان کرده‌اند. اما گذشته، هرگز برای همیشه دفن نمی‌شود. با ظهور دوباره‌ی دشمنانی که سال‌ها تصور می‌شد از میان رفته‌اند، آن زندگی آرام در یک چشم برهم زدن نابود می‌شود. ناچار می‌شوند پا به شهری بگذارند که هیچ شناختی از آن ندارند. دنیایی که قوانینش برای آن‌ها غریبه است، هر قدمش با خطری تازه همراه است.
 
آخرین ویرایش

TomSasha

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
22/11/21
ارسالی‌ها
4,124
پسندها
23,512
امتیازها
55,873
مدال‌ها
54
  • مدیر
  • #2
1000044492.webp«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : TomSasha

Mohi_music09

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
10
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
همه می‌گویند جنگل، پناهِ آرامش است؛ جایی که باد، قصه‌ی درختان را زمزمه می‌کند و نور، میان شاخه‌ها گم می‌شود. اما برای ما... جنگل، مرز میان زندگی و مرگ بود؛ پناهگاهی که با عشقِ پدر و مادرم ساخته شد، تا سایه‌ی گذشته هرگز به ما نرسد. بیست سال، زیر سقف آسمان و میان آغوش درختان نفس کشیدیم؛ بی‌خبر از آن‌که گذشته،
نه می‌میرد... نه فراموش می‌کند... و روزی که دوباره قدم‌هایش در سکوت جنگل پیچید، فهمیدیم هیچ پناهگاهی، ابدی نیست.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Mohi_music09

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
18/7/26
ارسالی‌ها
3
پسندها
10
امتیازها
30
  • نویسنده موضوع
  • #4
به نام خدا

《فرح》

باد بسیار شدیدی می‌وزید، به طور مرگباری می‌وزید و هر لحظه امکان داشت خانه کلبه‌ایمان را از جا بکند و با خودش ببرد، به مانیا نگاهی کردم. پتو را درست تا روی گردنش بالا کشیدم و بوسه‌ای به پیشانی‌اش زدم. دختر کوچک خانواده بود و تازه شروع به یاد گرفتن حروف الفبا کرده بود، به حلما و هدا هم نگاهی انداختم در خواب عمیقی بودند. آرام بلند شدم و به سمت پنجره‌ی داخل اتاق رفتم نگاهی به بیرون انداختم، درخت‌ها با هر وزش باد به شدت بیشتری خم می‌شدند و دوباره به جای خود باز می‌گشتند. با این اوضاع احتمالاً فردا بهزاد و پدر برای درست کردن دوباره تله‌هایی که از قبل جای‌گذاری کرده بودند بروند. امشب بی‌خوابی بد به سرم زده‌ بود، گرچه هر شب همین آش و همین کاسه است اما امشب دلشوره عجیبی بر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 10)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا