• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان فرشته‌ی جهنمی | مدینه عالمی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع مدینه عالمی
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 7
  • بازدیدها بازدیدها 148
  • کاربران تگ شده هیچ

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
فرشته‌ی جهنمی
نام نویسنده:
مدینه عالمی
ژانر رمان:
مافیایی، عاشقانه، طنز
کد رمان: 5854
ناظر: @~•°REZ-FA°•~

خلاصه:
طناز از همان کودکی یاد گرفت که به هیچ‌کس اعتماد نکند.
مادری که رهایش کرد، پدری که از او متنفر بود و گذشته‌ای که پر از رازهای پنهان است، تنها چیزی بود که برایش باقی ماند.
سال‌ها بعد، در حالی که به دنبال حقیقت درباره پدر واقعی‌اش می‌گردد، قدم به دنیای بی‌رحم مافیا می‌گذارد؛ جایی که قدرت، خیانت و خون، قانون اول است.
اما طناز تنها یک دختر معمولی نیست. در وجود او رازی نهفته است که با خشم بیدار می‌شود؛ رازی که می‌تواند سرنوشتش را تغییر دهد یا همه‌چیز را نابود کند.
در میان دشمنان، قراردادهای مرگبار و عشقی که هیچ‌وقت انتظارش را نداشت، طناز باید انتخاب کند: «قربانی گذشته بماند یا به قدرتمندترین مهره این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

TomSasha

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
33
 
تاریخ ثبت‌نام
22/11/21
ارسالی‌ها
4,125
پسندها
23,534
امتیازها
55,873
مدال‌ها
54
  • مدیر
  • #2
1000044492.webp«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان


آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.
نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : TomSasha

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه: بعضی آدم‌ها با اسمشان شناخته می‌شوند... بعضی با گذشته‌شان... اما عده‌ای، با خونشان.
در دنیایی که قدرت با گلوله معنا می‌شود و اعتماد، گران‌ترین معامله است، یک اشتباه می‌تواند سرنوشت هزاران نفر را تغییر دهد.
این داستان، روایت فرشته‌ای نیست که از آسمان آمده باشد... روایت دختری است که جهنم را زندگی کرد، از میان خاکستر برخاست و تصمیم گرفت سرنوشتش را با دستان خودش بنویسد.
اینجا عشق، همیشه نجات‌بخش نیست... انتقام، همیشه آرامش نمی‌آورد... و حقیقت، گاهی از مرگ هم ترسناک‌تر است.
به دنیای «فرشته‌ی جهنمی» خوش آمدید... دنیایی که در آن، حتی فرشته‌ها هم بوی جهنم می‌گیرند.
***

طناز:
امشب قرار نبود شیفت شب وایستم با اینکه دو سه تا عمل جراحی تو یه روز پشت سر هم داشتم، خیلی خسته شده بودم. بعد از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : مدینه عالمی

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #4
آب موهام رو با حوله گرفتم و با سشوار خشکش کردم. موهام رو شونه کردم و بعدش گوجه‌ای بستم. ماسک صورت گذاشتم روی صورتم و رفتم سمت آشپزخونه، شکمم از گرسنگی صدا می‌داد.
کشو زیر اپن رو باز کردم. دوتا نودل مرغ داخل کشو بود برداشتمشون... .
نودل رو داخل آب جوش ریختم، بعد از چند دقیقه ادویه‌‌ش رو اضافه کردم و منتظر موندم جا بیفته. شعله رو کم کردم و گذاشتم تا کمی بجوشه. خودم رفتم تو اتاقم ماسک رو از صورتم برداشتم و بعدش آبرسان به صورتم زدم با دست پخشش کردم و برگشتم آشپزخونه، نودل رو خوردم.
حوصله شستن قابلمه رو نداشتم. فقط گذاشتمش روی اُپن و به سمت پذیرایی برگشتم. روی مبل سه نفره دراز کشیدم و کتاب سیامک گلشیری که در مورد انتقام بود رو گرفتم تا جایی که خونده بودم رو پیدا کردم و بعدش شروع کردم به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #5
همون مرد یه تیکه پارچه گذاشت رو دهنم، نفسم رو حبس کردم تا بیهوش نشم. با هر دو دستم سعی کردم که دستش رو از جلو دهنم بردارم ولی زور اون بیشتر بود. اون یکی دستش رو آورد دور کمرم، با ضرب من رو به خودش چسپوند، کنار گوشم خم شد و غرید:
- یاد بگیر دیگه به کسی اعتماد نکنی!
نفسم داشت تموم می‌شد. داشتم تقلا می‌کردم ولی نه... با صدای محکم در، چشم‌هام یه‌دفعه باز شد! سرجام نشستم گلوم خشک شده بود. سمت در نگاه کردم و دیدم که بابا با عجله رفت سمت اتاقش، هیچوقت ندیده بودم اینقدر آشفته باشه!
نگران شدم رفتم سمت اتاقش، در اتاق رو باز کردم و دیدم که داره کمدش رو با عجله می‌گرده، صداش زدم اما جواب نداد. انگار اصلاً نفهمیده بود من توی چهارچوب در ایستاده بودم. دوباره صداش زدم اما هیچ جوابی نداد. این دفعه محکم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #6
رفتم بیرون، در رو باز کردم و دیدم که چندتا مرد با
قامت‌های بلند، کت و شلوار مشکی، بی‌سیم تو گوش با عینک‌های دودی جلوی در ایستادن.
یکیشون چشمش به من خورد، به پرنیا اشاره کرد و گفت:
- خانم، ایشون با شماست؟
با تعجب گفتم:
- شما ها کی هستین؟
به پرنیا نگاه کردم، دیدم که یکیشون دست‌های پرنیا
رو گرفته و یکی دیگه چمدونش رو چک می‌کنه.
با خشم غریدم:
- اون با منه دستش رو ول کن.
یکیش از پشت‌سرم گفت:
- ولش کن.
به طرفش خیز برداشتم، لگد محکمی به پاش زدم. مرد دست‌های پرنیا رو ول کرد و زانوش رو محکم گرفت و داد زد.
دست پرنیا رو گرفتم به سمت مردی که چمدونش رو
گرفته بود رفتم. سیلی محکمی به صورتش زدم و گفتم:
- دفعه آخرت باشه چمدون یه خانم رو چک می‌کنی!

چشم غره‌ای بهش رفتم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #7
روبه‌روش نشستم و گفتم:
- خب! شروع کن.
خجالت زده سرشو پایین آورد و گفت:
- من تو ایتالیا با یه پسر آشنا شدم.
با تعجب نگاهش کردم. یه لحظه تو شوک رفتم. بعدش به خودم اومدم و جیغ بلندی زدم و گفتم:
- چی......؟
جلوی دهنم رو گرفت و گفت:
- آروم وحشی! همه‌ی همسایه‌ها رو بیدار کردی.
با ذوق گفتم:
- زود باش! تعریف کن.چجوری دیدیش؟ قیافش چه شکلی بود؟ موهاش چجوری بود؟ اسمش چیه؟ایرانیه؟قدش چنده؟ بدنسازه؟ موتور باز هم هست؟ عکسش رو داری؟زود باش!
آروم گفت:
- آره ایرانیه.
جیغ زدم. خندید ادامه داد:
- اسمش داریاست. قدش تقریبا 190 سانتی بود. موهاش به هم ریخته بود. توی کافه دیدمش. بدنسازه، موتور باز هم هست. عکسش رو ندارم ولی چشم‌هاش عسلی بود. یدونه خالکوبی گل رو دستش بود و خلاصه خیلی خوشتیپ بود. باهم دیگه رفتیم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

مدینه عالمی

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
7/7/26
ارسالی‌ها
7
پسندها
29
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #8
پرنیا:

ساعت 7 بلند شدم. طناز خواب بود. لباسام رو عوض کردم و برای طناز نامه نوشتم:
- خوشگله من رفتم خونه! نگران من نباش.
چمدونم رو جمع کردم و راه افتادم. از پله ها پایین رفتم و دیدم که ماکان با لب پاره از در وارد شد. منو که دید تعجب کرد و گفت:
- عه! پرنیا دخترم! کی اومدی؟
سلام کردم و گفتم:
- دیشب از ایتالیا برگشتم و خونه شما به فرودگاه نزدیک بود. به طناز زنگ زدم و گفت که خونه تنهاست، منم اومدم اینجا، حالتون خوبه عمو؟
با خنده گفت:
- آره دخترم. حالم خوبه فقط یه ذره لبم پاره شده.
لبخندی زدم و گفتم:
- من دیگه باید برم!
با لبخند گفت:
- باشه دخترم مراقب خودت باش!
چشمی گفتم و از خونه بیرون شدم. رفتم سمت آسانسور، سوار شدم و دکمه طبقه همکف رو زدم. بعد از چند دقیقه از آسانسور پیاده شدم از در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : مدینه عالمی

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا