حاصلم از زندگی چون شمع اشک و آه بود
من در این محفل برای دیگران میزیستم
***
تا دَرین باغی، به شُکرِ این که داری بَرگ و بار
بَرگ میبایَد فَشاند و بار میباید کَشید #صائب_تبریزی
تویی در دیدهام چون نور محرومم ز دیدارت
نمیدانم زِ نزدیکی کنم فریاد یا دوری
***
از شكست آرزو هر لحظه دل را ماتمی است
عشق كو كاين شيشهها را جمله يكجا بشكند