- تاریخ ثبتنام
- 19/5/18
- ارسالیها
- 271
- پسندها
- 5,710
- امتیازها
- 21,583
- مدالها
- 11
پس من خیلی شجاعت کردم #شجاعتمن از یه کیلومتری سوسک رد نمیشم چه برسه بخوام بکشمش|:
خخخ کار ازکار گذشته داداشیه کلام
خدا به همسر آینده ت رحم کنه
اصلا هر کی اومد خواستگاریت بفرستش پیش من یه مشاوره اول زندگی بش بدم
من که یه بار سر جرئت حقیقت مجبور شدم سوسکو با دست له کنممن از یه کیلومتری سوسک رد نمیشم چه برسه بخوام بکشمش|:
دوستِ برادرم با گوشی برادرم داشت توی اون دریچه رو چراغ مینداخت که یهو گوشی از دستش افتاد توی دریچه، از صدای افتادن نشون میداد که ارتفاع یکی دو متری توی دریچه افتادهکار هیجان انگیز:
رفتن توی یه غار مخوف و عمیق
که به غار غیبی معروفه توی استان
چون ته ِ غار یه دریچه مثلثی کوچیک داره
که مردم بر این باورند هر کی از اون دریچه رفت داخل دیگه غیب میشه و برنمیگردع
اما بر حسب یه اتفاق و اجبار من ،برادرم و دوستِ برادرم از اون دریچه رفتیم داخل.....
وایخخخ کار ازکار گذشته داداش
فعلا که زندسوای
جانباز چند درصدش کردی تا الان؟؟؟؟؟؟اصلا زنده اس؟
حس بدی پیدا کردمفعلا که زندس
قابل توجه که یه بار هم در دوران طفولیت همسر گرامی رو جوری زدم که تا چن روز بنده خدا لنگ میزد خخخ
خخخخحس بدی پیدا کردم
خدا به تمام مظلومین جهان صبر و رحمت بده
خصوصا همسر بخت سیاه شما
قدیمی ترینش اینه که:
روی دیواره پشت بوم خونمون با داداشام مسابقه دو دادیم اخرشم من برنده شدم و تیما داداش بزرگم دست تیوا داداش کوچیکمو زمانی گرفت که داشت از پشت بوم میوفتاد پایین(میخواست ازمن نزنه جلو که من هلش بدم)
اخرین کار هیجانی که انجام دادم دیروز ظهر بود...رفته بودیم روستای پدر مادریم و اونجا من با پسر عموم رفتیم توی زمینای کشاورزی پدربزرگم...به واسطه بارون زیادی که زده اینا محصول کاشتن زمینا هم که پر از جکو جونور شده...ما هم خو عشق این چیزا...گشتیم سه تا مار پیدا کردیم دهن دوتاشونو دوختیم دٌماشونم دوختیم بهم ولشون کردیم....اون یکیم انداختیم توی شیشه یه مارمولکم گذاشتیم پیشش و از صحنه خورده شدن مارمولک توسط مار فیلم گرفتیم!یه عقربم گرفتیم...