نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

شعرکده ** غمکده **

  • نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 3,248
  • بازدیدها 30,458
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,801
آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ستتا روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست
چرخ و زمین گریان شده وز ناله‌اش نالان شدهدم‌های او سوزان شده گویی که در آتشکده‌ست
بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تبچاره ندارد در زمین کز آسمانش آمده‌ست
چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت اودستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعده‌ست
صفراش نی سوداش نی قولنج و استسقاش نیزین واقعه در شهر ما هر گوشه‌ای صد عربده‌ست
نی خواب او را نی خورش از عشق دارد پرورشکاین عشق اکنون خواجه را هم دایه و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,802
آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمتبی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت
آمده‌ام بهار خوش پیش تو ای درخت گلتا که کنار گیرمت خوش خوش و می‌فشانمت
آمده‌ام که تا تو را جلوه دهم در این سراهمچو دعای عاشقان فوق فلک رسانمت
آمده‌ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ایبازبده به خوشدلی خواجه که واستانمت
گل چه بود که گل تویی ناطق امر قل توییگر دگری نداندت چون تو منی بدانمت
جان و روان من تویی فاتحه خوان من توییفاتحه شو تو یک سری تا که به دل بخوانمت
صید منی شکار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,803
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدتوان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ایوان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که باخودی بسته ابر غصه‌ایوان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت
آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کندوان نفسی که بیخودی باده یار آیدت
آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ایوان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت
جمله بی‌قراریت از طلب قرار تستطالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
جمله ناگوارشت از طلب گوارش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,804
درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعتدرآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی راکه یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینیکه وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
چو بر می‌آید این آتش فغان می‌خیزد از عالمامانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس می‌درد و جان از عشق می‌پردکه مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,805
که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانستکه آن جا کم رسد عاشق و معشوق فراوانست
که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جاکه تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریانست
نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهریکه در وی عدل و انصافست و معشوق مسلمانست
که این سو عاشقان باری چو عود کهنه می‌سوزدوان معشوق نادرتر کز او آتش فروزانست
خداوندا به احسانت به حق نور تابانتمگیر آشفته می‌گویم که دل بی‌تو پریشانست
تو مستان را نمی‌گیری پریشان را نمی‌گیریخنک آن را که می‌گیری که جانم م**س.ت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,806
حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالتلیلی کن و مجنون کن ای صانع بی‌آلت
صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنونفریادکنان پیشت کای معطی بی‌حاجت
انگشتری حاجت مهریست سلیمانیرهنست به پیش تو از دست مده صحبت
بگذشت مه توبه آمد به جهان ماهیکو بشکند و سوزد صد توبه به یک ساعت
ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد ز اووی گول دلی کان دل یاوه نکند نیت
ما لنگ شدیم این جا بربند در خانهچرنده و پرنده لنگند در این حضرت
ای عشق تویی کلی هم تاجی و هم غلیهم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,807
از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ستکز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست
بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتراز خجلت آن حرفش مه در عرقی مانده‌ست
عمر ابدی تابان اندر ورق بستاننی خوف ز تحویلی نی جای دقی مانده‌ست
نامش ورقی بوده ملک ابد اندر ویاسرار همه پاکان آن جا شفقی مانده‌ست
پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندیشمس الحق تبریزی روشن حدقی مانده‌ست
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,808
پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاریصد رطل درآشامم بی‌ساغر و بی‌آلت
مرغان هوایی را بازان خدایی رااز غیب به دست آرم بی‌صنعت و بی‌حیلت
خود از کف دست من مرغان عجب رویندمی از لب من جوشد در مستی آن حالت
آن دانه آدم را کز سنبل او باشدبفروشم جنت را بر جان نهم جنت
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,809
بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ستبیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست
بیارید به یک بار همه جان و جهان رابه خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست
بر آن زشت بخندید که او ناز نمایدبر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست
همه شهر بشورید چو آوازه درافتادکه دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست
چه روزست و چه روزست چنین روز قیامتمگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست
بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگوییدچه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست
 
امضا : .ARMIN

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
ارسالی‌ها
11,235
پسندها
5,542
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1,810
بار دگر آن دلبر عیار مرا یافتسرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دیدبگریختم از خانه خمار مرا یافت
بگریختنم چیست کز او جان نبرد کسپنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت
گفتم که در انبوهی شهرم کی بیابدآن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
ای مژده که آن غمزه غماز مرا جستوی بخت که آن طره طرار مرا یافت
دستار ربود از سر مستان به گروگاندستار برو گوشه دستار مرا یافت
من از کف پا خار همی‌کردم بیرونآن سرو دو صد گلشن و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN
عقب
بالا