You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,250
-
بازدیدها
54,756
-
کاربران تگ شده
هیچ
| چون سنائی شه اقلیم سخن | | راقم تختهی تعلیم سخن |
| خواست گردون که فرو شوید پاک | | رقم هستیاش از تختهی خاک |
| بر سر بستر کین افکندش | | همچو سایه به زمین افکندش |
| لب هنوزش ز سخن نابسته | | داشت با خود سخنی آهسته |
| همدمی بر دهنش گوش نهاد | | به حدیثش نظر هوش گشاد |
| آنچه از عالم دل تلقین داشت | | بیتکی بود که مضمون این داشت |
| که: بر اطوار سخن بگذشتم | | لیک حالی ز همه برگشتم |
| بر دلم نیست ز هر بیش و کمی | | بجز از حرف ندامت رقمی |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای رهائی ده هر بیهوشی! | | مهر بر لب نه هر خاموشی! |
| به هوای تو سخن کوشی ما | | به تمنای تو خاموشی ما |
| گر تو در حرف نهی لطف شگرف | | لجهای ژرف شود چشمهی حرف |
| بعد توست اصل همه تنگیها | | قرب تو مایهی یکرنگیها |
| دل جامی که بود تنگ از تو | | عندلیبیست خوش آهنگ از تو |
| بال پروازش ازین تنگی ده! | | نکهتاش از گل یکرنگی ده! |
| دوز از تار فنا دلق، او را! | | برهان از خود و از خلق، او را! |
| عیبش از بیهنران سازنهان! | | وز گمان هنرش باز... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای ز گلزار سخن یافته بوی! | | وز تماشای چمن تافته روی! |
| بلبل دل شده مشتاق چمن | | نکتهخوان گشته ز اوراق سمن |
| هر ورق کز سخن آنجاست رقم | | نسخهی صحت رنج است و الم |
| دیده بر دفتر جمعیت نه! | | الم تفرقه را صحت ده! |
| باش با دفتر اشعار جلیس! | | انه خیر جلیس و انیس |
| دفتر شعر بود روضهی روح | | فاتح غنچهی گلهای فتوح |
| هر ورق را که ز وی گردانی | | گل دیگر شکفد، گر دانی |
| خواهی آن رونق باغ تو شود | | نکهتاش عطر دماغ تو شود |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| دامت آثارک، ای طرفه قلم! | | دام دلها زدی از مسک، رقم |
| نقد عمرست نثار قدمت | | نور چشم است سواد رقمت |
| مرغ جان راست صریر تو صفیر | | وز صفیر تو در آفاق نفیر |
| مرکب گرم عنان میرانی | | خویچکان قطرهزنان میرانی |
| بافتی بر قد این حورسرشت | | حله از طرهی حوران بهشت |
| این چه حور است درین حلهی ناز | | کرده از دولت جاوید طراز |
| هر دو مصراع ز وی ابرویی | | قبلهی حاجت حاجتجویی |
| چشمش از کحل بصیرت روشن | | نظر لطف به عشاق فکن |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| نقطههایش نه به قانون حساب | | خارج از دایرهی صدق و صواب |
| خال رخساره زده بر کف پای | | شده از زیور رخ پای آرای |
| ور به اعراب شده راهسپر | | رسم خط گشته از او زیر و زبر |
| گه نوشتهست کم وگاه فزون | | گشته موزون ز خطش ناموزون |
| یا بریده یکی از پنج انگشت | | یا فزوده ششم انگشت به مشت |
| دوم آن کس که کشد گزلک تیز | | بهر اصلاح، نه از سهو ستیز |
| بتراشد ز ورق حرف صواب | | زند از کلک خطا نقش بر آب |
| گل کند، خار به جا بنشاند | | خار را خوبتر... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| بده تا روم بر فلک شیر گیر | | به هم بر زنم دام این گرگ پیر |
| بیا ساقی آن می که حور بهشت | | عبیر ملایک در آن می سرشت |
| بده تا بخوری در آتش کنم | | مشام خرد تا ابد خوش کنم |
| بده ساقی آن می که شاهی دهد | | به پاکی او دل گواهی دهد |
| میام ده مگر گردم از عیب پاک | | بر آرم به عشرت سری زین مغاک |
| چو شد باغ روحانیان مسکنم | | در اینجا چرا تختهبند تنم |
| شرابم ده و روی دولت ببین | | خرابم کن و گنج حکمت ببین |
| من آنم که چون جام گیرم به دست | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| ای آتش سودای تو خون کرده جگرها | | بر باد شده در سر سودای تو سرها |
| در گلشن امید به شاخ شجر من | | گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها |
| ای در سر عشاق ز شور تو شغبها | | وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها |
| آلوده به خونابهی هجر تو روانها | | پالوده ز اندیشهی وصل تو جگرها |
| وی مهرهی امید مرا زخم زمانه | | در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها |
| کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم | | بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها |
| خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت | | از بیخبری او به جهان رفت خبرها |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را | | خوی تو یاریگر است یار بدآموز را |
| دستخوش تو منم دست جفا برگشای | | بر دل من برگمار تیر جگردوز را |
| از پی آن را که شب پردهی راز من است | | خواهم کز دود دل پرده کنم روز را |
| لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان | | راه برون بستهام آه درون سوز را |
| دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو | | قدر تو چه داند صدف در شبافروز را |
| گر اثر روی تو سوی گلستان رسد | | باد صبا رد کند تحفهی نوروز را |
| تا دل خاقانی است از تو همی نگذرد | | بو که درآرد به مهر... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| خوش خوش خرامان میروی، ای شاه خوبان تا کجا | | شمعی و پنهان میروی پروانه جویان تا کجا؟ |
| ز انصاف خو واکردهای، ظلم آشکارا کردهای | | خونریز دلها کردهای، خون کرده پنهان تا کجا؟ |
| غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته | | صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟ |
| بر دل چو آتش میروی تیز آمدی کش میروی | | درجوی جان خوش میروی ای آب حیوان تا کجا؟ |
| طرف کله کژ بر زده گوی گریبان گم شده | | بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟ |
| دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب | | تو شمع پیکر نیمشب دل... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
| رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا | | چشم و چراغ مرا جائی ئشگرف و چه جا |
| جائی که هست فزون از کل کون و مکان | | جائی که هست برون از وهم ما و شما |
| صحن سراچهی او صحرای عشق شده | | جانهای خلق در او رسته به جای گیا |
| از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین | | وز آه سوختگان عنبر بخار هوا |
| دارندگان جمال از حسن او به حسد | | بینندگان خیال از نور او به نوا |
| رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب | | آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا |
| گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو | | گفتم که هست بلی اما... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.