دنباله دار تا حالا شده واسه یه رمان گریه کنی؟؟

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع PaRIsA-R
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 158
  • بازدیدها بازدیدها 9,261
  • کاربران تگ شده هیچ

I'm.JãS❀

کاربر فعال
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
7/6/18
ارسالی‌ها
808
پسندها
15,294
امتیازها
39,073
مدال‌ها
22
سن
26
  • #91
اه مثله منی درسته بعضی وقتها اینقدر سرد میشم که دوستام میگن من وجود ندارم
خب نمیشه کاری کرد ما دی ماهی ها اکثر اخلاقه سرد بودن رو داریم و این یه مشکل هم نیس لگه با خودت کار کنی میتونی حداقل یه اشک بریزی مامانم میگه من بچه بودم مثله تو بودم اما زمانی که رفتم کلاس اول منو بردن پیشه روانشناس و من الان حداقل لبخند و گریه میکنم اما خیلی کم
نمیدونم من اعتقادی به این چیزا ندارم. علت اصلی که این شکلیم به خاطر شرایط زندگیمه.
 
امضا : I'm.JãS❀

M. R. M. R

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
27/7/18
ارسالی‌ها
27
پسندها
344
امتیازها
2,033
  • #92
نمیدونم من اعتقادی به این چیزا ندارم. علت اصلی که این شکلیم به خاطر شرایط زندگیمه.
خب باشه زیاد مهم نیس پس سعی کن لبخندی بزنی که دنیا به تو لبخند بزنه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SHIRIN.SH

^Yasamin^

رو به پیشرفت
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/6/18
ارسالی‌ها
237
پسندها
4,042
امتیازها
23,673
مدال‌ها
1
سن
22
  • #93
آره سر در امتداد باران نزدیک بود خودمو بزنم
 
امضا : ^Yasamin^
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SHIRIN.SH

فندق

کاربر نیمه فعال
سطح
16
 
تاریخ ثبت‌نام
20/7/18
ارسالی‌ها
634
پسندها
8,179
امتیازها
28,673
مدال‌ها
16
  • #94
خخخخخخخخخخخخخرگز: هرگز
 

دخترعلی

نویسنده انجمن
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
20/4/17
ارسالی‌ها
1,543
پسندها
12,929
امتیازها
35,373
مدال‌ها
25
  • #95
سه تفنگدار وقت مرگ اتوس و مرگ پوروتوس. مرگ فیلیپ در رمان غرش توفان.
الکساندر دوما برای مرگ قهرمانان رمان هایش می گریست مثل مرگ پروتوس در سه تفنگدار و اندره در غرش توفان.
 
امضا : دخترعلی
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SHIRIN.SH

YGNeae

کاربر خبره
سطح
40
 
تاریخ ثبت‌نام
14/6/18
ارسالی‌ها
6,259
پسندها
41,786
امتیازها
0
مدال‌ها
31
  • #96
مگه میشه ادم با خوندن بعضی رمانا گریه ش نگیره؟
من واسه همه رمان هایی که تا حالا خونم گریه کردم ...
 
امضا : YGNeae

.:|Reihane|:.

کاربر فعال
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
17/7/18
ارسالی‌ها
875
پسندها
7,450
امتیازها
22,873
مدال‌ها
16
  • #97
آخرین بوسه لحظه هایی که آروشا رو تخت بیمارستان بستری بود و گفته بودن بعد از به دنیا اومدن بچش میمیره . و اون داشت با سوز حرفاشو به همرش اوستا می زد . همچنینحرفایی که بعدا اوستا در مورد آروشا به بچشون ی زد و تجدید خاطره می کرد
 
امضا : .:|Reihane|:.
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] SHIRIN.SH

ارمینا

رو به پیشرفت
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
5/7/18
ارسالی‌ها
105
پسندها
2,042
امتیازها
11,713
مدال‌ها
2
سن
26
  • #98
من فقط برای یه رمان گریه کردم اونم رمان غرور بی پایان بود
 

سیدمظفر حسینی

کاربر انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
15/7/18
ارسالی‌ها
259
پسندها
2,181
امتیازها
12,573
مدال‌ها
10
سن
24
  • #99
نه تاحالا نشده
 
امضا : سیدمظفر حسینی

mehrabi83

کاربر فعال
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
27/11/17
ارسالی‌ها
1,882
پسندها
67,015
امتیازها
80,673
مدال‌ها
28
  • #100
ها چن وقت پیشا واسه مرگ برن گریه کردم:(
بدجور مرد
کلا دارن منو گریه میندازه مرده بی ادب ایشش با این داستانای خوشگلش:/
 
امضا : mehrabi83
عقب
بالا