• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان زمزمه‌های زیر خاک | فاطمه فاطمی نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FATEME078❁
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 22
  • بازدیدها بازدیدها 2,048
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    معمایی
  • کاربران تگ شده هیچ

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #11
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #12
-‌ قطعاً شما.
فرهاد به صندلی چوبی تکیه داد.
-‌ نظر لطف‌تونه.
پرنیان لبخندش را کنترل کرد. جرعه‌ای از فنجان قهوه نوشید.
-‌ ببینید...عماد خودش رو از پل عابر پرت کرده. این یعنی اون دنبال شنیده شدن بوده. بدنش پر از جای کبودی بود و زخم‌های عمیق. چیزی که اصلاً عادی نیست. خانواده‌ش دوتا بچه دیگه هم دارن. یک دختر 10 ساله... یک پسر 5 ساله.
فرهاد تازه ماجرا به نظرش جدی آمده بود. حالا می‌خواست تا تهش برود. نه به‌خاطر همکار زیبا و خوش‌صحبت روبه‌رویش. برای خواهر و برادر عماد؛ دانش‌آموز تنهای کلاس دهم ب.
-‌ ‌شما فکر می‌کنید دچار خشونت خانگی بوده؟ والدینش هیچ‌وقت مدرسه نیومدن. یعنی من که ندیدمشون.
پرنیان سرش را چندباری پشت هم بالا و پایین کرد.
-‌ فکر نمی‌کنم. مطمئنم.
دوربینش را سمت فرهاد کشید. عکس بدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #13
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #14
فرهاد دست‌های او را با خشمی که در بندبند وجودش جریان دارد، کنار می‌زند.
-‌ وکیلش کیه؟
منصور عقب‌عقب می‌رود. روزنامه را از روی میز برمی‌دارد. گوشه بالایش را با دست به شکل یک مثلث جدا می‌کند. پشت میز می‌نشیند. خودکار را برمی‌دارد. روی همان تکه روزنامه چیزی می‌نویسد. در همان حال حرف می‌زند.
-‌ چشم‌هاش تو رو هم اسیر کرد، نه؟ برای تو هم خمارشون می‌کرد؟ بهت می‌گفت نارنجی؟ آخه رنگ مورد علاقه‌ش نارنجی بود.
فرهاد گامی به جلو برمی‌دارد. مشت‌هایش را از هم باز می‌کند.
-‌ شما جدا شدین... دلیلی نداره انقدر درباره‌ش حرف بزنی. در ضمن رنگ مورد علاقه‌ش ارغوانی بود. هیچ‌وقت نارنجی نمی‌پوشید.
منصور تکه روزنامه را بالا می‌گیرد و مستقیم به چشم‌های بی‌قرار فرهاد نگاه می‌کند.
-‌ آدمی که می‌تونه عشق زندگیش رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #15
-‌ به خیالت با مریم مقدس ازدواج کردی؟
فرهاد دستش را سمت یقه گرد پیراهن منصور می‌برد. او را از جا بلند می‌کند. از میان دندان‌هایش کلماتی نامفهوم بیرون می‌ریزند.
-‌ خفه شو... حرو.... خفه شو.
منصور در همان حالت قهقهه می‌زند.
-‌ چرا این‌ها رو به من می‌گی؟ من که ازت نپرسیدم. من هیچی از گذشته‌ اون نپرسیدم.
منصور دستش را روی مچ دست او می‌گذارد.
-‌ قاتل پری خودشه. خودش و کارهاش. زندگی تو حروم مرده اون نکن. مثل من احمق نباش.
فشار دست‌های فرهاد کم می‌شود. نمی‌داند باید حرف‌های مادر پرنیان را باور کند یا منصور و یا سبزی بی‌کران چشم‌های پریان را که هیچ دروغی برازنده آن‌ها نبود. عقب‌عقب می‎‌رود. آن‌قدر می‌رود تا کمرش با در اتاق یکی می‌شود. عکس‌های روی دیوار دور سرش می‌چرخند. پرنیان را می‌بیند در آغوش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #16
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #17
یه پارت دیگه هم 10 شب داریم.

جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #18
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #19
بیست دقیقه بعد هردو جلوی در ورودی بیمارستان ایستاده‌اند.
-‌ چرا سوار نمی‌شی؟
فرهاد نگاه از موتور آبی مقابلش می‌گیرد. گامی به جلو برمی‌دارد. دستش را برای اولین تاکسی که رد می‌شود تکان می‌دهد. راننده پا روی ترمز نمی‌گذارد و با سرعت رد می‌شود. بهراد دست روی شانه او می‌گذارد.
-‌ من به‌خاطر تو کارم رو ول کردم اومدم این‌جا. حالا بدون من می‌خوای بری؟
فرهاد سرش را چندبار آرام تکان می‌دهد.
-‌ تو می‌دونستی پری شوهر داشته؟
بهراد عینک دودی‌ای که قصد داشت روی چشم‌هایش بگذارد، پایین می‌آورد.
-‌ چی؟
فرهاد عقب‌گرد می‌کند. به دیوار آجری تکیه می‌زند.
-‌ فقط می‌دونستم با چند نفر همزمان تو محل کارش تیک و تاک می‌زنه. یه بار تعقیبش کردم دیدم تا یه مجتمع هم با یکی‌‍شون رفت. دوتایی رفتن بالا.
فرهاد برای چند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده افتخاری
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,810
پسندها
67,171
امتیازها
67,073
مدال‌ها
51
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #20
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : FATEME078❁

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا