(Luna) پرسنل مدیریت سرپرست تالار سطح 21 تاریخ ثبتنام 29/12/20 ارسالیها 2,667 پسندها 14,332 امتیازها 40,673 مدالها 23 24/1/21 مدیر #11 فرشته مهربون، چقدم کیف میکرد واقعا همیشه با دختر داییم سر اینکه چرا زودتر از من بدنیا اومده دعوا داشتم، خالم میگفت هر کی سنش ببشتره زودتر عروس میشه امضا : (Luna)
فرشته مهربون، چقدم کیف میکرد واقعا همیشه با دختر داییم سر اینکه چرا زودتر از من بدنیا اومده دعوا داشتم، خالم میگفت هر کی سنش ببشتره زودتر عروس میشه
Taranom.Zamani کاربر انجمن سطح 9 تاریخ ثبتنام 24/11/20 ارسالیها 250 پسندها 1,819 امتیازها 12,063 مدالها 10 24/1/21 #12 فکر میکردم من جادوگر ها رو دیدم اما اونها حافظه ی من رو پاک کردن امضا : Taranom.Zamani
YASAMAN.RAZIYAN مدیر بازنشسته سطح 22 تاریخ ثبتنام 8/6/20 ارسالیها 3,289 پسندها 13,416 امتیازها 45,473 مدالها 26 24/1/21 #13 من راه میرفتم توی خونه لباس و کیف مامانم رو میپوشیدم یه عروسکم دستم میگرفتم میگفتم منتظر شوهرمم. هر وقتم یکی خونمون زنگ میزد می گفتم این شوهرمه با اسبش اومده دنبالم:/ امضا : YASAMAN.RAZIYAN
من راه میرفتم توی خونه لباس و کیف مامانم رو میپوشیدم یه عروسکم دستم میگرفتم میگفتم منتظر شوهرمم. هر وقتم یکی خونمون زنگ میزد می گفتم این شوهرمه با اسبش اومده دنبالم:/
Viŏlet پرسنل مدیریت سرپرست تالار سطح 42 تاریخ ثبتنام 28/8/18 ارسالیها 10,361 پسندها 42,127 امتیازها 96,873 مدالها 47 24/1/21 مدیر #14 جلو آینه مینشستم به یه طرف نگاه میکردم بعد سریع نگاهمو برمیگردوندم تا اسلوموشن برگردوندن نگامو ببینم. در همین حد تباه :/ امضا : Viŏlet
جلو آینه مینشستم به یه طرف نگاه میکردم بعد سریع نگاهمو برمیگردوندم تا اسلوموشن برگردوندن نگامو ببینم. در همین حد تباه :/