دنباله دار تفکرات مسخره‌ی بچگی:/

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع فآطي
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 568
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

^mahsa^

مدیر بازنشسته
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
29/12/20
ارسالی‌ها
2,851
پسندها
15,856
امتیازها
44,373
مدال‌ها
28
  • #11
فرشته مهربون، چقدم کیف میکرد واقعا
همیشه با دختر داییم سر اینکه چرا زودتر از من بدنیا اومده دعوا داشتم، خالم میگفت هر کی سنش ببشتره زودتر عروس میشه:648314-d18ae5246291866d416d447f52bdf0bf:
 
امضا : ^mahsa^

Taranom.Zamani

کاربر انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
24/11/20
ارسالی‌ها
250
پسندها
1,820
امتیازها
12,063
مدال‌ها
10
  • #12
فکر میکردم من جادوگر ها رو دیدم اما اونها حافظه ی من رو پاک کردن
 
امضا : Taranom.Zamani

YASAMAN.RAZIYAN

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
8/6/20
ارسالی‌ها
3,290
پسندها
13,362
امتیازها
45,473
مدال‌ها
26
  • #13
من راه میرفتم توی خونه لباس و کیف مامانم رو می‌پوشیدم یه عروسکم دستم می‌گرفتم می‌گفتم منتظر شوهرمم.
هر وقتم یکی خونمون زنگ میزد می‌ گفتم این شوهرمه
با اسبش اومده دنبالم:/
 
امضا : YASAMAN.RAZIYAN

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • مدیرکل
  • #14
جلو آینه مینشستم به یه طرف نگاه می‌کردم بعد سریع نگاهمو برمیگردوندم تا اسلوموشن برگردوندن نگامو ببینم.
در همین حد تباه :/
 
امضا : Eccedentesiast
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا