نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

اشعار رهاشده کاربران مجموعه عاشقانه های یخی | queen of hell کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع Wild
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 17
  • بازدیدها 326
  • برچسب‌ها
    سودا
  • Tagged users هیچ

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
نام مجموعه: عاشقانه های یخی
نام شاعر : سودا حسینی
قالب اشعار : سپید
مقدمه:
تو رفتی از من کالبدی به جا ماند خالی از احساس و سرشار زبی تفاوتی و این بود سر آغاز عاشقانه های سرد و بی رو حم
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

SAN.SNI

مدیر بازنشسته
کاربر ارشد
سطح
29
 
ارسالی‌ها
5,974
پسندها
26,925
امتیازها
70,873
مدال‌ها
25
•| بسم رب العشق |•

642650_f51a41dc6db62ddb64ffaea46ee2561e.jpg


ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛

لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
قوانین بخش اشعار کاربران

پس از ارسال پانزده پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.
تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار

پس از گذشت پانزده پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار خود آگاه شوید.
تاپیك درخواست تگ برای اشعار

لطفاً به محض دریافت تگ، با مراجعه به تاپیك مربوطه، درخواست جلد برای دفتر اشعارتان بدهید.
تاپیك درخواست جلد برای اشعار

پس از طراحی جلد توسط طراحان انجمن، در تاپیك مربوطه تگ شده و جلدتان را دریافت می‌کنید.
تاپیك جامع دریافت جلد

بسیار خوش‌حال خواهیم شد اگر انتقادات و پیشنهادات خود در راستای پیشرفت بخش شعرکده، در تاپیك زیر عنوان کنید.
انتقادات و پیشنهادات تالار شعرکده

پس از پایان تایپ دفتر اشعارتان، در تاپیك زیر اعلام کنید.
ضمن این‌که قبل از اعلام پایان تایپ، از داشتن تگ «شاعرانه» یا «منتخب» و همچنین داشتن جلد اطمینان حاصل فرمایید؛ در غیر این صورت به بخش کامل شده منتقل نخواهد شد.
تاپیك اعلام پایان دفتر شعر کاربران

در صورتی که درخواست صوتی شدن دفتر شعر خود را دارید،
در تاپیک زیر اعلام کنید.
لطفاً قبل از ارسال درخواست، شرایط را مطالعه کرده و از داشتن آن‌ها اطمینان حاصل فرمایید.
درخواست صوتی شدن دفتر اشعار

•••

با آرزوی موفقیت برای شما شاعر عزیز

مدیریت تالار شعرکده
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
"برگشتم"

به یاد روز های دیرین
دوباره پا درین جاده طلسم شده گذاشتم
همان جاده ای که مسیر هر دوی ما بود
همان که شاهد رقص ما بود
همان جاده که سوگندهایت را شنید و شکستن این دل رنجور را دید...
همان که باران را در نگاهم خواند،
روی لبم آرزوی محال را شنید
برگشتم با همان پاهای زخمی
اما دگر چشمم با این مکان آشنا نیست
آری ، هنوزم کوچه نامش همان است
اما نسیم شب عیدش همان نیست
آری ، جاده همان است
همان که روزی ردپایم را در آغوش گرفته بود
اما با منِ آشنا غریب است
آری ، برگشتم اما هیچ چیز همان نیست که بود
برگشتم اما دگر
نه تو همانی که روزی مرا شیدای خود کردی
نه من همانم که اسیر برق نگاه تو شدم
آری،
آری برگشتم ،
اما از دستان گرم تو خبری نیست
از احساس سرشار درون من خبری نیست
آری،
اشکانمم همان اشکان دیروز نیست
نغمه تو هم همان نغمه دلنشین دیروز نیست
نیست،
نیست دگر هرگز خبری از افسون آن چشمان شهلا نیست
غروب هم رنگ عشقسرشار ما دوتا نیست
باران اینجا بوی تنهایی می دهد
باد خبر از دلتنگی می دهد
یادش خوش آن روزگار دیرین
آن شب های پر شکوه بهاری
آن رقص،
آن نغمه،
آن بوسه داغ گدازه ای
آن عشق پاک بچگی
دنیایی با بال های مخملی
عادت های همیشگی
لرزش تن ز لمس دستانت
شعله ور شدن از تماس لبهانت
...
این شبنم که روی گونه هایم سر میخورد
باران صبگهی ست که غبار این خاطرات دیرین را می شوید
سرت را بالا بگیر و خشنود باش
این بلور ز راز های کهنه دیروز است
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
"گذرگاه عشق"

ایستاده ام ؛
در گذر گاه عشق و رسوایی اش
با نغمه های خوشکیده مرور می کنم دلتنگی روزانه را
حسرت را در قاب های سیاه و سفید می جوییم
و غربت را هر غروب از نگاه سردم طلوع می کند
ایستاده ام؛
در گذرگاه عشق و رسوایی اش
در انتظار بارش نگاهت که سالهاست نباریده بر سرم
در انتظار جام سوزنده ای که سالها قهر است با لبم
ایستاده ام؛
در گذرگاه عشق و رسوایی اش
درتاریکی جاده ای که رد پایت را به آغوش کشیده
زمزمه محال را ز لبم
پریشانی و غم را ز چشمانم خوانده
ایستاده ام؛
در همان گذرگاه عشق و رسوایی اش
همان گذرگاهی که تو را آشنا کرد
تویی که ابری کردی شبم را
وتار کردی روزم را
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
"تاوان صورتی"

منم آن قطرات شفاف بلور که زندانیست در پشت پلکان تو
گاهی که فرار می کنم ز این زندان سرد نرسیده به راهی تمام می شود جانم
کما چقدر شیرینِ این آزادی کوتاه
گاهی که نه؛ تو هیچگاه نمی گذاری فرار کنم پلکانت را می بندی تا اسیر بمانم
منم آن بغض خسته که هر دم خفه ام می کنی در گلو
همانی که هرگز نمی گذاری نمایان شوم
نفس راحت کِشم در چشمان مستت اشک شوم
منم آن لبخند دندان نما؛
همان که می برد از همه دل را
همان که تلخی اش را هیچکس نفهمید
و هیچ قندی شیرینش نکرد
منم آن آه های دلسوخته پنهانی
همان آه های غلیظ که سرزنشان می کنی
منم آن لب های خندان
که سیگار را در آغوش می فشارد
همان لب هایی که همه گمان می کنند
رخت سیاهش ز آغوش سیگار است
و نمی دانند که عزادار حرف های ناگفته است
منم آن انگشتان رقصان لای موهایت
که عطر آن موها را با وله دربر می کشد
آری؛ همان انگشتانی که گاهی چون مشت در اینه و دیوار
می کوبی به درد ها و اشکان سرخش توجه نمی کنی
منم آن شانه چهارشانه
که پذیرای هیچ سری نیست
آن آغوش خالی
که هیچ عشقی در برش نیست
همان که گذرگاهی بوده
برای یه سری رهگذر ساده
منم آن شعری که ز قلمِ خسته و غمگینم پدید می آید
وتو هنوز نمیدانی لقب شاعرِ بهم دادن
منم آن سایه که هرگز رهایت نمی کند
و تو هم حسش نخواهی کرد....
همان دخترک تنهایی که روزی عاشقش کردی و رهایش
منم آن بارانی که اشکانت را پنهان می کند و تو غرور مردانه ات را حفظ
و هر دم نمیدانی که چه چیزی کم داری و به دنبال
نگاه سیاهِ من می گردی
بعد چندین سال اینِ تاوان صورتی تو
که صدای فندکت موسیقی زندگیته...
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
آوای قلب

چقدر شب ها طولانیست
هنگامی که عشق در حال دویدن در تمام
رگ و ریشه وجودت است
چقدر برق این شب ها زیباست و درخشان
و چقدر من ترسو ام...
ندانم چگونه در مابلت خودم باشم
همان که مغرورِ و سنگدل
در مقابلت حتی ندانم
چگونه عاشق باشم و مهربان
تو هستی که در زمان بیداری در حال فرارم ز تو
درخواب و رویا به دنبالت می دوم
تویی که عطش خواستنت
در بیابان مرا به سوی آغوشت
که سرابی ست در رویا های شبانه
مرا می ترساند تشنه تر می کند
ندانم در مقابلت چطور دوام میارم
که عشق در چشمان به قول خودت سردم ندود
سکوت پر تلاطم چشمانم را چه
ساده به قضاوت می گیری
لبخند دردمند و بی رنگم را چه بی توجه به سخره می گیری
چه بی رحمانه سنگدل خطابم می کنی
تو که نمیدانی
گرچه در وی غوطه می خورم
تو که نمیدانی سعی دارمغرقت شوم و متوجه نشوی
تو که نمیدانی اسیرمدر زندانی که میله های فولادینش را به دور خود کشیده ام
تو که نمیدانی پرنده خیالم چقدر روی بامِ خیال تو
می نشیند و آواز می خواند
نمیدانی و نخواهی فهمید

که آوای قلبم تویی
حتی مغزه مریضمم با قلب هم پیمان شده
هر دو در هر شرایط و را می ستایند
من تنهای تنها می جنگم با منطق و احساسم
تو نغمه های قلب سودایی
سودایی که سودای وجودت است
سودایی که تو را در تمام لحظاتش می جوید ومی یابد
سودایی که می داند می تواند داشته باشدت و
آگاه است که لایق نیست
عجب درد بدیست
کم بودن؛ لایق نبودن
من محتاج عشقتم
اما کناره می گیرم
به احساست می خندم
و ز درون آتش می گیرم
تو را به سخره می گیرم
خود داغون می شوم
اما تو ارزشت بیش از این هاست
لبخند آسمانی تو
بیش از اینها می ارزه
خودم را نابود می کنم
که خوشبختی ز تو روی نگرداند
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
روز بازگشتت

دلبر جفا کارم؛
روزی بر خواهی گشت
و لبان سر مستت نغمه عشق را زمزمه خواهد کرد
روزی چشمان تو هم به دنبال دو چشم آشنا خواهد گشت
حالا سرخوشی و سرکش
اما روزی مغز تو هم طلب عشق می کند
و آن روز دگر دیر است
برای طلب عشقم و تسخیر قلب نابود شده ام
آن روز دگر تمنای نگاهت خریدار ندارد
آن روز دگر در انتهای راه کسی نایستاده به انتظارت
آن روز دگر قربانی نخواهم کرد
دلم را به پایت
و نمی ایستم به انتظار که حماقت شود
در جواب رفتنت که خ**یا*نت نام داشت
آن روز است که قلبم به نامت نخواهد تپید
من بیخیال و تو بی تاب
من بی رحم و تو عاشق
این رسم زمونست
و شاید هم تاوانی هر زوج جوانی باید به پردازد
نمیدانم؛فقط آگاهم که وقتی برگردی
برای شروع دوباره خیلی دیره خیلی....
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
اگاهیم و غافل


جریان برق را بر کابل ها دیدی؟
عبور عابران خسته پیاده را چطور؟
رنگ پریدگی برگان بیمارِ پاییز را؟
نفس های سرد سوز دار زمستان را؟
پس تو هم آگاهی ز این جریان
زین خ**یا*نت محیج دلبرانه
تو هم میدانی که چشمک ستاره چشمک زن
عادتی ست که دست خوش تغییر نخواهد شد
پس درک کردی نسیم بهاره سه ماه بیشتر
نوازشت نخواهد کرد
پس آگاهی که لباسِ عروس زمستان
پاکه و بعد در مسیر رویداد تقدیر
شکوفا به فرزند می شود و سبز
وبعد نقش تب داغ می نشیند بر تنش
و آخر به بستر زرد بیماری جان می دهد
چرخه ای که هر سال با بی رحمی
زیبا جلوه می کند
هر سال؛ هر 365 روز
یک بار زمستان همسر انتخاب می کند
و آن زن مجبور به شکوفه زدن
تن دادن به تب و عرق داغ
و بستر قرمز مرگ
و باز تکرار این چرخه
و این منم که هر سال
قد می کشم
چشم می چرخانم
و نفس سرد طلوع صبح را به شامه می کشم
پسرک بازیگوش همسایه هم
قد می کشد
چشم می چرخاند
و نفس گرم خورشید را به شامه می کشد
و گهگاه رعد صاعقه لبخندش
به قلب های دخترکان نیش میزند
و چشمان رمز آلودش کشف نمی شود
زمین بر دور معشوق زیبایش می گردد
وکفش دخترک ساده لوح
به دست مجنون لیلی می افتد
و این دل شب است
که بستر را فراهم می سازد
و ساز جیرجیرک ها را کوک می کند
و این هنگام است که عقربه ها می ایستند
و کش و قوس به بدن های خشک شدشان می دهند
خیل عظیم انسان ها
حریصانه زندگی را چنگ می زنند

و زندگی چشمان غمگینِ میزبان به اشکش
خشک شده بر انگشتان طماع انسان ها
و صورت شفیدش آذین به خراش ناخن هاست

و مرگ
مایوسانه می نگرد به معشوقش
و افسوس می خورد ز وصال متزلزل خود
وصال افسانه ای
که با فرار زندگی
ز واقعیت دور می شود
و ریشه های امید مرگ خشک می شود
و دنیای فانی
ظالمانه زیبا نقاشی می شود
چون برق خیره کننده خنجر
و ابدیت رنگ می بازد
ترس ریشه می دواند
و وسعت خالق بی رحمانه
نادیده گرفته می شود
و ارباب جهنم
پرتوی خشم او را
بی پروانه خشن ترسیم می کند
و ما پشت ترافیک قلب ها
سر در گوشی فرو برده ایم
آگاهیم و غافل
که دل به بت ها سپرده ایم
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
قول می دهم...

قول می دهم؛
به تویی که گذر کردی از کنارم و نشنیدی آواز قلب بی قرارم را
آری قول می دهم؛
به تویی که ندیدی و نشنیدی
قول می دهم؛
که از قطارات اشک زنجیر بسازم برای
دربند کشیدن این قلب سرکشِ جسور
قول می دهم؛
از تکه های شکسته این دل
قفسی بلورین بسازم برای اسیر کردن خودِ بیمارش
قول خواهم داد؛
به چشمانِ شیداگرت که ندید هوای مهه آلود چشمانم را
قول می دهم؛
به لبهانت که باعث شد لبانم مهر عشق را به هیچ لبی جز آنها نزنند
قول می دهم؛
تابلویی ز حسرت بکشم با زیبایی
افسونگر، بگذارم مقابلشان که هیچ چشمی را نبینند
قول می دهم؛
آن مهر عشق را بشکانم و لبانم را وصله زنم
که توان تائید هیچ عشقی ، دردی را نداشته باشند
قول خواهم داد؛
چون خودت بگذرم زاین عشق
از آن افسون
آن لبخند دندان نما
از چشمان پر فروغ با جلوه مهتاب گونه
ان همه آتش سوزنده ....
می گذرم و این قول حقیقی ترین
قولی ست که تا این لحظه میدهم
قول میدهم......
 

Wild

رو به پیشرفت
رو به پیشرفت
سطح
9
 
ارسالی‌ها
267
پسندها
1,361
امتیازها
8,313
مدال‌ها
8
من همینم.....


هر دقیقه؛
هر ثانیه لمسش می کنم
حسش می کنم
و از آن می گوییم
از حسم،از حالم
اما درکم نمی کنند و هر لحظه یاد آور غم درونم می شوند
چطور از خزان پاییز عشق بهار را می طلبید؟
طراوت در بهار است
و من پاییزم و قهر با هرچه وطلق به بهار است
آری این منم؛
روز های مه آلود و ابرهای اشک ریزان
نقاشی حسرت
چطور نسیم و عطر بهار را می طلبید؟
من پیاییزم؛
پاییز سرد
عاشق با چشمانِ بی فروغ
چطور از من می خواهید آواز چون بهار بخوانم؟
شاد و سرزنده چون او باشم؟
من او نیستم
از او متنفرم
من خودم هستم
انچه که باید باشم
پاییزم با برگ های سرخ مرده
با شاخه های نیمه عریانِ عاشق
من پاییزم؛
با نغمه دلسوز بلبلان
غمگین ز عشق جدا افتاده
من بهار نیستم
پاییزم؛
در انتظار یار
با روزهای عطر آگین
مرا عوض نکنید
اذیتم نکنید
که می روم
آری خواهم رفت ؛
وقتی می خواهید از موهای سرخ تاب دارم
موی بافته سبز بسازید
آری خواهم رفت؛
وقتی قد برافراشته ام را در پیچش برگهای آتشین نمی بینید
و از اشکانم چیزی حس نمی کنید
من در انتظار می مانم
و شما همه مرا اذیت می کنید
اگر این گونه که هستم قبولم نداری
پس رهایم کنید
من خود تنهایی ام
رهایم کنید.....
 
بالا