***
چه بگویم من از حال دلم
درد، لبهای مرا بسته است
من مراقب دلشان بودم ولی
هربار قلب خودم شکسته است
پروانههای شادی درونم مُردند
بالهایشان را دنیا ازهم گسسته است
من هرکه را با دل عزیزش داشتم
خود او عاقبت از دل من گذشته است
ثانیهها و لحظهها آتش جانم شدند
روح من از عذاب دگر خسته است
هر آرزویی که در این سینه بود
به دریایی از محال پیوسته است