شاعرغیرپارسی اشعار اوکتاویو_پاز

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع nevisa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 442
  • کاربران تگ شده هیچ

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #1
دست‌ها سرد و سبک
زخمبندها سایه‌ها را
یکی‌یکی بر میدارند
چشمانم را باز می کنم
هنوز زنده‌ام
و در مرکز زخمی پاک و نارس
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #2
من به درون خویش سقوط می‌کنم

بی آنکه

به ته برسم
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #3
دست‌ها و لب‌های باد
دل آب
درخت مورد
اردوگاه ابرها
حیاتی که هر روز چشم بر جهان می‌گشاید
مرگی که با هر حیات زاده می‌شود…

چشمانم را می‌مالم
آسمان زمین را درمی‌نوردد.
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #4
یکی دیگری است و دیگری نیست.
از درون نام‌های پوچ خود می‌گذرند
ناپدید می‌شوند از چشم و روفته از یاد
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #5
کیست آن که به پیش می‌راند
قلمی را که بر کاغذ می‌گذارم
در لحظه‌ی تنهایی؟
برای که می‌نویسد
آن که به خاطر من قلم بر کاغذ می‌گذارد؟
این کرانه که پدید آمده از لب‌ها، از رویاها،
از تپه‌یی خاموش، از گردابی،
از شانه‌یی که بر آن سر می‌گذارم
و جهان را
جاودانه به فراموشی می‌سپارم.
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #6
باریده باران
زمان به چشمی غول‌آسا ماند
که در آن
اندیشه‌وار
درآمد و رفتیم.

رودی از موسیقی
فرو می‌ریزد در خونم.
گر بگویم جسم، پاسخ می‌آید: باد!
گر بگویم خاک، پاسخ می‌آید: کجا؟
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #7
در کانون خویش گام برمی‌دارم
و راه خود را
باز نمی‌توانم یافت.
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #8
در دست‌های خود می‌گیرد نور
تل سفید و بلوط سیاه را
کوره راهی را که پیش می‌رود
و درختی را که به جای می‌ماند.
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #9
نور، زمان است که بر زمان بازمی‌تابد.
 
امضا : nevisa

nevisa

مدیر بازنشسته
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/1/21
ارسالی‌ها
581
پسندها
4,197
امتیازها
17,473
مدال‌ها
12
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #10
آزادی به بال‌ها می‌ماند
به نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزد
و بر گلی ساده آرام می‌گیرد.
به خوابی می‌ماند که در آن
ما خود
رویای خویشتنیم.
به دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادی
به گشودن دروازه‌ی قدیمی متروک و
دست‌های زندانی.

آن سنگ به تکه نانی می‌ماند
آن کاغذهای سفید به مرغان دریایی
آن برگ‌ها به پرنده‌گان.

انگشتانت پرنده‌گان را ماند:
همه چیزی به پرواز درمی‌آید
 
امضا : nevisa

موضوعات مشابه

عقب
بالا