- تاریخ ثبتنام
- 28/8/21
- ارسالیها
- 155
- پسندها
- 885
- امتیازها
- 5,313
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #21
داشتم به حرفاشون گوش میکردم میدونستم
اصغریحالاحالا آدمی نبودکه بهکسی اعتمادکنه،
صدای حامد دوبارهبه گوشمرسید که میگفت:
- پدرمن،من میدونم که توآدمی نیستی که فورا
اعتماد کنی ،ولی فکرنمیکنی زیادیبهش میدان دادی؟
- گفتم که من حواسم کاملا بهش هست؟
- من بهتون هشداردادم،حالا نگین چراحواسمو جمع نکردم .
دیگه حرفی نزدند ومن برگشتم اتاقمو وروتخت خودم لم دادم، سودا هم رفته بود کتابخانه،اونم مثل من خوره کتاب بود.
توفکررفته بودم عشق مورات تو قلبم رخنه کرده بوداصغری میگفت من باید کاری کنم تااون به من علاقهمند بشه ومن اونوگول بزنم کاری کنم تمام دار وندارش دست اصغری بیوفته.حالا بحث علاقه من هم نبود من دختری نبودم که جون خودمو وخصوصا خواهرمو بهخطر بندازم.
گوشیم منو از عمق فکرم...
اصغریحالاحالا آدمی نبودکه بهکسی اعتمادکنه،
صدای حامد دوبارهبه گوشمرسید که میگفت:
- پدرمن،من میدونم که توآدمی نیستی که فورا
اعتماد کنی ،ولی فکرنمیکنی زیادیبهش میدان دادی؟
- گفتم که من حواسم کاملا بهش هست؟
- من بهتون هشداردادم،حالا نگین چراحواسمو جمع نکردم .
دیگه حرفی نزدند ومن برگشتم اتاقمو وروتخت خودم لم دادم، سودا هم رفته بود کتابخانه،اونم مثل من خوره کتاب بود.
توفکررفته بودم عشق مورات تو قلبم رخنه کرده بوداصغری میگفت من باید کاری کنم تااون به من علاقهمند بشه ومن اونوگول بزنم کاری کنم تمام دار وندارش دست اصغری بیوفته.حالا بحث علاقه من هم نبود من دختری نبودم که جون خودمو وخصوصا خواهرمو بهخطر بندازم.
گوشیم منو از عمق فکرم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.