شاعرغیرپارسی اشعار گئورگ تراکل

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mobina.Yahyazade
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 432
  • کاربران تگ شده هیچ

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,929
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
مادر نوزاد را برد در ماهِ سپید،
در سایه ی درختِ گردو و انگورِ کهن،
م**س.ت از نرمیِ خشخاش و ناله ی چکاوک؛
و خاموش
چهره ای ریشو خم شد بر او از سرِ دلسوزی
آرام در تاریکیِ پنجره؛ و خرت و پرتهای کهنه ی پدران
تباه می شد؛ عشق و ʼخیالپردازیِ پاییزیʻ.
پس تاریک [شد] روزِ سال، کودکیِ غمبار،
که پسرک آرام پایین رفت در آب های سرد، پیشِ ماهی های سیمین،
آرامش و چهره؛
که او خود را چون سنگ پیشِ اسبانِ سیاهِ تیزپا افکند،
که ستاره اش در شبِ خاکستری به سراغش آمد؛
یا هنگامی که دست در دستِ یخزده ی مادر
غروب به گورستانِ پاییزیِ سنت پیتر رفت،
[و] لاشه ای نزار خاموش در تاریکیِ خوابگاه بود
و پلک های سردش را بر او گشود.
او اما مرغی کوچک بود در شاخه های لخت،
دیرزمانی ناقوس در ماهِ نوامبر هنگامِ غروب،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

Mobina.Yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
976
پسندها
5,929
امتیازها
22,973
مدال‌ها
16
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
غروبِ پاییز
روستای قهوه ای.
چیزی تاریک هنگامِ رفتن پیداست گاهی
بر دیوارهایی که هستند در پاییز،
پیکرها: مرد و زن، مردگان می روند
بسترِ آنها در اتاق های سرد اندازند.
پسران بازی کنند اینجا.
سایه های سنگین افتد به گندابِ قهوه ای.
کنیزکان می روند به گردِ آبیِ خیس و گاه
به چشم ببینندش، از آوازِ شب لبریز.
برای چیزی تنها میخانه ای است آنجا؛
آن کوچیده از ابرهای زرینِ تنباکو
ʼدرنگ می کند بردبارʻ به زیرِ تاق های تاریک.
اما همواره سیاه و نزدیک است چیزی ازآنِ خویش.
در سایه ی تاق های کهن می اندیشد مردِ م**س.ت
به ʼتا دورها کوچ کرده مرغانِ وحشی
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Mobina.Yahyazade

موضوعات مشابه

عقب
بالا